جلال جلالى زاده
88
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
3 - حادثهاى براى پيامبر بازگو مىشود و پيامبر حكمى را صادر مىكند كه دلالت بر علت بودن مسألهى مذكور براى اين حكم دارد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به آن پاسخ داده است . مثل داستان عرب صحراگرد كه دربارهى مجامعت در ماه رمضان با همسرش سؤال كرده بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : أعتق رقبة . 4 - همراه با حكم ، لفظى ذكر شود كه اگر مفيد علت بودن نداشته باشد ، لغو و بيهوده است و آن بر دو قسم است : الف - سؤالكننده دربارهى موضوعى كه موجود است ، بپرسد . سپس حكم را پس از آن ذكر كند ، مانند فرمودهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هنگامى كه از او دربارهى فروختن خرماى تر به خرماى خشك پرسيدند ، فرمود : رطب هرگاه خشك شود ، آيا وزن آن كمتر مىشود . گفتند : بله : فرمود : بنابراين درست نيست . ب - در پاسخ دادن به سؤال مشابهى عدول كند ، مانند سؤال زن خثعمى كه دربارهى حجكردن به جاى مادرش از او پرسيد ، فرمود : اگر مادرت بدهكار بود ، آيا بدهى او را پرداخت نمىكردى ؟ گفت : آرى . پيامبر فرمود : قرض خدا اولى و ارجح است . از اين علت آوردن دانسته مىشود كه حج ، قرض است . 5 - در سياق كلام واژهاى ذكر شود كه اگر به عنوان علت ذكر نشود ، جمله نامنسجم مىشود . مانند علت نهى از بيع در هنگام نماز جمعه كه بيع مانع از رفتن به سوى نماز جمعه مىشود . 6 - ذكر حكم ، مقرون به وصف مناسبى باشد ، مانند إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ ( إنفطار / 13 ) يعنى به خاطر بر و نيكى است . 7 - ربط حكم به اسم مشتق چون تعليق حكم مشعر به علت بودن آن دارد ، مانند اكرم زيدا العالم ، ذكر وصف مشتق دلالت دارد كه اكرام به خاطر علم است . 8 - فاء در كلام راوى بر حكم داخل شود ، مانند سخن راوى كه گفته است : سها رسول اللّه فسجد . 9 - وصف در بين دو حكم تفاوت ايجاد كند ، مانند « للراجل سهم و للفارس سهمان » . در اينجا مشخص مىشود آنچه كه موجب استحقاق يك سهم يا دو سهم شده است ، وصف مذكور است .