جلال جلالى زاده
79
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
آسمانى ، روز رستاخيز ، فرشتگان ، قضا و قدر ، خير و شر داشته باشند و داراى يك قبله و وظيفهى مهمى در زندگى ، يعنى جانشينى خداوند با آبادانى زمين باشند . إمام : در فقه و سنت بر امام مسلمين ، امام جماعت ، امام سفر ، امير و والى اطلاق مىشود . إمتثال : انجام دادن مأموربه به گونهاى كه مطلوب شرع است . إمتنان : يكى از معانى امر مانند « كلوا مما رزقكم اللّه حلالا » . أمر : لفظى كه بر طلب فعل به گونهى استعلاء دلالت كند ، چه با صيغهى امر باشد يا صيغهى مقرون به لام امر يا جملهى خبرى كه ارادهى طلب از آن شود . جمهور علما گفتهاند : مدلول لغوى امر قولى است كه وضع شده تا بر طلب فعل دلالت كند ، چه اين قول از شخص فرادست به فرودست باشد و چه برعكس يا از رتبهى مساوى صادر شده باشد . پس طلب به وسيلهى اشاره و قرائن معناى امر از آن فهميده مىشود . لفظ أمر ( أ ، م ، ر ) در معانى متعددى به كار رفته است : 1 - قول مخصوص كه دلالت بر طلب فعل كند ، مانند آيه « وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ » . 2 - فعل مانند آيهى و « شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ » . 3 - صفت ، لأمر ما يسود من يسود . 4 - شأن و حال ، بل أمر بين الأمرين . 5 - شىء و چيز ، لأمر ما جدع قصير أنفه . فرق بين امر و خبر آن است كه در امر نسخ جايز است ، ولى در خبر نسخ جايز نيست . امر با اختلاف قرينه اختلاف پيدا مىكند گاهى بر وجوب ، گاهى بر ندب و گاهى بر اباحه دلالت مىكند و حدود بيست و شش معنا را براى آن برشمردهاند . امر معلق به شرط يا صفت ابن حاجب گفته است : هرگاه شرط و صفت علت باشند ، مقتضى تكرار است ؛ چون معلول با تكرار علت تكرار مىشود . أمر صريح : امرى است كه با لفظ امر يا با صيغهاى كه در لغت وضع شده است تا بر امر دلالت كند .