جلال جلالى زاده
76
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
إلحاق : ضميمهكردن مسألهاى به نظاير آن است . همانگونه كه اصوليان در تعريف قياس گفتهاند : الحاق فرع به اصل براى اثبات حكم اصل براى فرع و اين هم به دليل وجود علت جامع در هر دوى آنهاست . الحاق فردنا در بالاغلب الأعم جعل مثال على مثال أزيد ليعامل معاملته و شرطه اتحاد المصدرين . در بحث استقراى ناقص مطرح است و آن در موردى است كه تتبع در قسمت عمدهاى از جزييات انجام پذيرد كه مفيد ظن است و درجهى ظن در آن به تناسب تتبع در جزييات مىباشد . هرچه تتبع زيادتر باشد ، ظن قوىتر است . إلزام : آن است كه بر شخص حكم كنى چه واجب و چه غير واجب باشد . دفع كلام مخالف به وسيلهى آنچه كه موجب فاصله در بين او و آنچه كه متضمن يارى او مىشود . إلغاء : در اصطلاح اصوليان اثبات حكم بدون وصف معارض براى آن است . مستدل ثبوت حكم را بدون وصف معارض بيان نمايد . كيفيت آن چنين است كه مستدل بيان مىكند وصفى كه براى تعليل ابقا نموده حكم به وسيلهى آن در يكى از صورتها ثابت شده است بدون اينكه مقرون به وصف يا اوصافى باشد كه باطل يا حذف شدهاند و اين يكى از راههاى حذف و ابطال در هنگام سبر و تقسيم است . إلغاى فارق : يعنى عدم تأثيرش را در فرق بين اصل و فرع بيان نمايد و حكم را براى آنچه كه هردو در آن مشتركند ، ثابت نمايد مانند الحاق كنيز به برده در سرايت .