جلال جلالى زاده
57
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
است ، مانند اينكه بر حكمى دربارهى وضعيتى اتفاق حاصل مىشود . سپس وضعيت مجمع عليه تغيير كند ، ولى حكم قديم همچنان بر وضعيت جديد منطبق مىشود ، مگر اينكه دليلى بر بودن حكم ديگرى براى آن دلالت كند . مانند رؤيت آب در اثناى نماز كه شخص مقيم نمازش را به سبب انعقاد اجماع بر صحت نماز شخص تيممكننده و دوام آن قطع نمىكند و اين اجماع را استصحاب مىكند ، مگر اينكه دليلى بر قطعكردن نماز با رؤيت آب دلالت كند . إستصحاب حكم عقلى : باقى ماندن بر آنچه كه عقل در برخى چيزها بر آن حكم مىكند ، تا اينكه دليل نقلى كه بر رفع آن دلالت كند وارد شود ، مانند اينكه عقل بر وجوب احترام به قوانين راهنمايى و رانندگى حكم مىكند . به اين حكم عمل مىشود و اين حكم مىماند تا اينكه دليل نقلى بر لغو اين حكم وارد شود . إستصحاب دليل همراه با احتمال معارض حكم به شامل شدن لفظ عام بر همهى افرادى كه بر آنها دلالت مىكند ، مگر اينكه دليلى بر تخصيص عام وارد شود و آن را به بعضى از افراد تخصيص دهد . مانند حكم بر تحريم نماز بر منافقين ، كه لفظ احد در آيهء لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً عام است و نكره در سياق نفى و مقتضى تحريم نماز بر هرمنافقى است چه عقيدتى و چه عملى ، ولى اين عموم با نماز گزاردن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر منافقان عملى تخصيص يافته است . إستصحاب زمان : حكم به بقاى زمان گذشته بنا بر عدم ثبوت زوال و تغيير آن ، مانند اينكه روزهدار در بقاى روز و رسيدن شب شك كند كه به استصحاب روز عمل مىكند . إستصحاب معكوس : استصحاب زمان حاضر براى امر وجودى يا عدمى ، عقلى يا شرعى و يا به بيان ديگر يعنى ثبوت كارى در زمان دوم به خاطر ثبوت آن در زمان اول به سبب وجود دليلى كه صلاحيت تعيين داشته باشد . مانند اينكه مردى مفقود شود و نفقهاى براى زنش نگذاشته باشد سپس برگردد و زنش ادعاى نفقه زمان مفقودى را از او طلب كند ، ولى شوهر