جلال جلالى زاده
50
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
استحاله : انتقال از حالتى به حالتى ديگر و حركت در كيفيات است ، مانند آب كه گرم مىشود سپس با بقاى صورت نوعى سرد مىشود . إستحاله : ناممكن بودن . إستحباب : در لغت : جستوجوى چيزى كه انسان آن را دوست دارد . در اصطلاح : آنچه كه انجام دادنش موجب پاداش و مجازاتى بر ترك آن نيست ، مانند تطوع ، نفل و ندب . إستحسان : استحسان در لغت ، يعنى چيزى را نيكو شمردن و بر هرچيزى كه انسان از صورتها و معانى گرايش و علاقه داشته باشد اطلاق مىشود ، هرچند در نزد ديگران زشت باشد . فقها دربارهى دليل بودن آن اختلاف دارند : حنفيه و حنابله آن را دليل مىدانند ، ولى ديگران آن را دليل نمىشمارند حتى امام شافعى گفته است : « من استحسن فقد شرع » : يعنى اگر كسى حكمى را بدون دليل شرعى اثبات نمايد و آن را نيكو بداند ، وضع كنندهى اين حكم است . با اين حال امام ابو حنيفه مقامش والاتر از آن است كه در مسائل شرعى بدون دليل سخنى بگويد و يا به اصلى شرعى مراجعه نكند . دانشمندان اصولى چند تعريف براى استحسان ذكر كردهاند : 1 - عمل به قوىترين دليلها . 2 - عدول حكم مسألهاى از حكم نظاير آن به سبب دليل خاصى . 3 - عدول از مقتضاى قياسى به قياس قوىتر از آن . 4 - عمل به مصلحت جزيى در مقابل دليل كلى . 5 - دليلى كه به قلب مجتهد القا شده ، ولى بيان او قاصر از اظهار آن است . كرخى در تعريف آن گفته است : عدول از حكم مسألهاى به سوى حكمى خلاف آن به سبب دليل قوىترى . يعنى اگر در مسألهاى حكمى مخالف حكم مسائل مشابه آن به سبب دليلى كه بر آن دلالت مىكند ، داده شود و از دليلى كه بر عموم دلالت مىكند ، راجحتر باشد . مانند اينكه شخص بگويد : « ما لى صدقة » يا « للّه علىّ أن أتصدق بمالى » ، مال در اينجا مفرد است و اضافه شده و شامل همهى اقسام مال چه اموال زكوى و چه غير