جلال جلالى زاده
289
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
مقاصد حاجيّه يا حاجيات : مقاصدى كه از حيث توسعه ، پيشرفت ، رفاه و رفع تنگناها و مشكلاتى كه اغلب منجر به مشقت و سختى مىشوند ، مورد نيازند . مانند شكار ، افطار و سلم مقاصد ضرورى يا ضروريات : در مراعات مصالح دين و دنيا ضرورىاند ، به گونهاى كه اگر يكى از آنها نباشد مصالح دچار اختلال مىشوند ، مانند مقاصد پنجگانه . مقتضى : با كسر ضاد - كلامى كه جز با اضمار كلمهاى ديگر معناى آن كامل نمىشود . كلامى كه بدون درج واژهى ديگرى از نظر شرعى و عقلى درست نيست ، مانند تقدير واژهى اهل در آيهى وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ ( يوسف / 82 ) . مقتضى : يكى از نامهاى علت است ؛ چون مقتضى حمل فرع بر اصل مىشود . مقتضاى نص : براى توقف صحت كلام بر آن از لحاظ شرعى تقدير آن واجب است ، نه لفظ بر آن دلالت مىكند و نه ملفوظ است ، ولى براى لفظ ضرورى است اعم از اينكه شرعى يا عقلى باشد . مانند فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ( نساء / 91 ) ، كه از لحاظ شرعى مقتضى مملوك بودن آن است ؛ چون تا مالك آن نباشد ، نمىتواند آن را آزاد كند . اين واژه بر آن اضافه مىشود تا تقدير كلام چنين باشد : « فتحرير رقبة مملوكة » . مقدمات اراده : علم به آن ، تأييد فايده ، ميل به آن ، جزم ، عزم ( هيجان رغبت به آن ) . مقدمهى واجب : آنچه كه انجام واجب بر آن متوقف است ، يا آنچه كه واجب به وسيلهى آن واجب مىشود ، خواه آن مقدمه سبب باشد ، مانند صيغهى اعتاق براى آزادى برده ، خواه شرط فعل باشد ، مانند وضو براى نماز . مقدمهى وجوب : آنچه كه وجوب واجب بر آن متوقف است و موم شامل سبب مىشود ، يعنى از وجود آن وجود و از عدم آن عدم لازم مىآيد ، مانند وقت به نسبت نماز و شامل شرط هم مىشود ، مانند استطاعت براى حج . مقطوع : كلامى است كه معنايش واضح و احتمال تأويل و تعدد در ماهيت ندارد . حديثى كه از تابعين روايت شده است .