جلال جلالى زاده

253

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

در تردد فرع در بين دو اصل كه شباهت به هردو اصل دارد و هيچ كدام بر ديگرى ترجيح داده نمىشود كه به تعادل ادله منجر مىشود و در اين وقت قياس ناممكن است . قياس جلى : قياسى است كه هرگونه فرق معتبرى در بين اصل و فرع به‌طور قطع در آن منتفى است و بر تكاليف شرعى كه با صيغه‌ى مذكر بيان شده‌اند ، منطبق مىشود ؛ چون زنان به طور يقين مشمول اوامر و نواهى هستند و اختصاص به مردان ندارند و مذكر و مؤنث بودن از فوارق مهم محسوب نمىشوند ، مگر اين‌كه نصى از سوى شارع باشد . آن است كه فرع نسبت به حكم اولى يا مساوى اصل باشد . مثال اول قياس زدن پدر و مادر بر اهانت به آن‌ها كه قياس اولى ناميده مىشود . مثال دومى قياس سوزاندن مال يتيم بر خوردن آن به خاطر اشتراك آن‌ها در علت و آن اتلاف مال غير به ناحق است ؛ چون حكم هردو تحريم است ، يكى برتر از ديگرى نيست و قياس مساوى ناميده مىشود . قياس در معناى اصل نيز ناميده مىشود . قياس خفى : در مقابل قياس جلى است . هرقياسى كه علت آن از حكم استنباط شده باشد و فارق بين اصل و فرع ظنى باشد و نياز به اجتهاد و نظر داشته باشد و قياس ادنى نيز ناميده مىشود ، مانند قياس سيب بر گندم در تحريم تفاضل در هردو به سبب علت خوراكى بودن . قياس دلالت : از اقسام قياس در نزد اصوليان و در مقابل قياس علت و قياس در معناى اصل است . يعنى كه وصف جامع در بين اصل و فرع كه به صراحت ذكر شده است علت نيست ، بلكه دليل بر آن است . يا جمع در بين اصل و فرع با يكى از دو موجب علت است كه به وسيله‌ى يكى از آن‌ها بر موجب ديگرى استدلال مىشود . خواه علت حكم اصل به صراحت ذكر شده باشد يا نشده باشد . آن است كه در اصل و فرع به وسيله‌ى لازم علت يا اثر يا حكم آن جمع شده باشند و در قياس دلالت شرط است كه علت ذكر نشده باشد ؛ چون قسيم قياس علت