جلال جلالى زاده
229
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
صورتهاى مختلفى است و سؤال كننده سؤالى مىپرسد كه مقتضى پاسخ دادن دربارهى همه صورتها نيست و مستدل پاسخ يك صورت يا دو صورت را مىدهد ، گويى مستدل در چنين حالتى يك صورت يا دو صورت را از ديگر صورتها جدا كرده و تنها پاسخ آنها را داده است . فرع : در لغت خلاف اصل است و نام براى چيزى است كه بر ديگرى بنا مىشود . فرع يكى از اركان قياس است . واقعهاى كه نصى دربارهى آن نيامده است و با قياس بر حكم اصل كه در نص ذكر شده است شناخت حكم فرع اراده شده است . سبب فرع ناميدنش به دليل منشعب شدن حكم آن از ديگرى است . فرق ( تفرقه انداختن ) : از قوادح علت است . آشكاركردن وصفى در اصل ، كه صلاحيت علت بودن براى حكم يا جزء علت را داشته باشد و در فرعى كه اراده شده است موجود نباشد ، يا در فرع موجود باشد ، ولى در اصل نباشد . مانند قول مجتهد حنفى كه بگويد : وضو ، طهارت با آب است ، پس مانند ازالهى نجاست نيازى به نيّت ندارد ، فارق مىگويد : وضو ، طهارت حكمى است و ازالهى نجاست ، طهارت عينى است و حكم آنها فرق مىكند . اگر فرق مناسب نباشد ، در قياس اخلالى ايجاد نمىكند ، مانند اينكه كسى بگويد : برنج قوت است ، پس مانند گندم تفاضل در آن حرام است ، فارق مىگويد : فرق بين آنها اين است كه برنج بر خلاف گندم سفيدتر است ، ولى اين اختلاف اعتبارى ندارد . مثال فرق با آشكاركردن وصف در اصل كه صلاحيت علت مستقلى را براى حكم داشته باشد ، مانند اينكه معلّل بگويد : علت تحريم رباى فضل در اصناف چهارگانه ( گندم ، جو ، ذرت ، برنج ) طعام بودن است . بنابراين رباى فضل در هرمطعومى مانند سيب و گلابى جارى است . معترض مىگويد : علت در تحريم رباى فضل در اصناف چهارگانه قوت با قابل ذخيرهكردن است ، يعنى همهى آنها قوتند و نيز امكان اندوختن را دارند . پس رباى فضل در مواد خوراكى كه قوت نباشند ، مانند