جلال جلالى زاده

218

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

علت بسيط : علتى است كه از اجزاء تركيب نيافته است . مانند مستى در قياس آب جو بر شراب . علت قاصره ، يا علت واقفه يا علت لازمه ، وصفى است كه شارع آن را معرّف حكم در محل قرار داده و به غير آن تعدى و تسرى پيدا نمىكند ، يعنى از اصل به فرع سرايت نمىكند . يا آن است كه در محل نص يا اجماع باشد ، مانند گفته‌ى فقها كه بيع طلا به طلا و نقره با نقره بدون تساوى حرام است ، چون اصل قيمت‌ها و ارزش اموال تلف شده است و اين علت در غير آن‌ها يافت نمىشود و در جواز تعليل به آن‌ها اختلاف است . علت متعديه : علتى است كه از محل منصوص عليه يا مورد اجماع به ديگرى تعدى كند و در محل ديگرى يافت شود ، مانند حرمت ربا در بيع گندم به گندم يا خرما به خرما يا جو به جو بدون تساوى ؛ چون جنس آن‌ها در نزد مالكيه قوت و در نزد حنفيه مكيل و در نزد شافعيه مطعوم است . اين اوصاف و معانى در برنج و ذرت نيز يافت مىشود و به آن‌ها تعدى مىكند و علما تعليل به آن را صحيح مىدانند . علت مركبه : آن است كه از دو جزء يا بيشتر تركيب شده باشد ، به گونه‌اى كه هريك از آن‌ها در عليت مستقل نباشند ، مانند عمد عدوانى . قتل ، وصف حقيقى ، عمد ، وصف اضافى ، عدوانى وصف سلبى است . علت صريح : آن است كه نص به صراحت بر آن دلالت مىكند و از منطوق متن يا مفهوم آن فهميده مىشود . مانند اين‌كه در كتاب و سنت دليلى بر تعليل به وصف با لفظى كه در زبان براى آن وضع شده است ، بدون نياز به نظر و استدلال باشد . بر دو قسم است : به صراحت وصف را علت حكم ذكر كرده است ، مانند حديث : « انما جعل الإستئذان لأجل البصر » ، يعنى اجازه در هنگام داخل شدن تشريع شده تا شخص نگاهش به نامحرم نيفتد . قسم دوم ، آن است حرف‌هايى كه بر علت دلالت مىكنند ، در جمله ذكر شده باشند . لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ ( نساء / 165 ) . علت مستنبطه : علتى است كه از يك متن يا چند متن متعدد و معينى استنباط شده باشد ، مانند اين‌كه در حالتى شارع