جلال جلالى زاده
213
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
عدم عكس : از قوادح علت است و مراد از آن ثبوت حكم در صورت ديگر با علت ديگرى غير از علت اولى است ، مانند استدلال حنفيه بر منع تقديم اذان صبح به سبب قصر نماز صبح و قياس آن بر نماز مغرب . پس جايز نيست اذان آن قبل از وقت گفته شود و جامع بين آنها عدم جواز قصر است . شافعى گفته است : اين وصف غيرمنعكس است ؛ چون اين حكم كه منع تقديم است ، بعد از زوال اين وصف در صورت ديگرى غير از محل نزاع ثابت است ، مانند ظهر كه هرچند تقديم اذان آن جايز نيست ، اما قصر مىشود و اين منع به خاطر علت ديگرى غير از عدم قصر است ، چون ضرورتا عدم قصر زايل مىشود ، اما منع مىماند . عرض : جمع آن اعراض ، واژهاى است كه در كتابهاى اصولى و غير آنها تكرار مىشود . عرض در لغت يعنى آنچه كه در حال انتقال و زوال است . مال و بيمارى عرض ناميده شده است ؛ چون هيچكدام از آنها ثابت نيستند ( انفال / 67 ) گفته مىشود : « هذا الشىء من عوارض الشىء » : يعنى از چيزهايى است كه بر آن عارض و ملحق مىشود . يا آفاتى كه بر انسان عارض مىشود . در اصطلاح آن است كه داخل در حقيقت و مفهوم جسم نيست ، چه لازم غير مفارق باشد ، مانند سياهى كلاغ و چه مفارق باشد ، مانند حركت و سكون . و اگر گفته مىشود : عموم از عوارض الفاظ است ، يعنى اينكه به آنها ملحق مىشود ولى جزء ماهيت آنها نيست و براى الفاظى كه به آنها ملحق مىشود عرض لازم است ، يعنى از آنها منفك نمىشود و مختص برخى الفاظ است كه واضع آنها را وضع كرده تا شامل همهى معانيى كه لفظ بر ايشان وضع شده ، بشود . عرض موجودى است كه در وجود نياز به محلى دارد كه در آن قوام يابد ، مانند رنگ كه نياز به جسم دارد تا در آن قوام يابد . عرض ، كلى خارج از ماهيت يا قائم به ديگرى است ، اگر شامل ماهيت و غير آن باشد ، عرض عام است ، مانند حركت نسبت به انسان و اگر اختصاص