جلال جلالى زاده

195

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

موضوعيه ناميده مىشود و شارع در آن دخالتى ندارد . شرط : علامت و نشانه . وصف ظاهر منضبطى است كه مكمل مشروط است ، از عدم آن عدم حكم ولى از وجود آن وجود حكم لازم نيست . مانند وضو به نسبت نماز و حول به نسبت زكات نقدين كه مكمل ملكيت نصاب و شرط در ملكيت نصاب است تا زكات در آن واجب شود . شرط مغاير مشروط ، ولى در همان وقت مكمل آن است ، مانند حضور شاهدين كه شرط صحت عقد زواج است . به زودى گفته است : اسمى است كه وجود به آن تعلق مىگيرد نه وجوب . شرط أداء : آن است كه وجوب اداى حكم از لحاظ شرعى بر آن متوقف است ، مانند فرارسيدن وقت به نسبت نماز كه شرط وجوب اداى نماز است و اگر نباشد ، نماز واجب نيست . شرط اسمى : آن است كه حكم در كل بر آن متوقف است ، همراه با نسبت ندادن حكم به آن . به گونه‌اى كه در هنگام وجود آن حكم موجود مىشود . اصوليان اسم شرط خارج از عادت را بر آن اطلاق كرده‌اند ، مانند اين‌كه مردى به زنش بگويد : اگر وارد اين خانه و اين خانه شدى مطلقه‌اى . اولين شرط يك شرط صورتى محسوب مىشود : چون حكم در كل بر آن متوقف است و شرط حكمى محسوب نمىشود ؛ چون حكم در هنگام وجود آن متحقق نمىشود . بنابراين اگر در حالى كه در قيد نكاح اوست ، وارد دو خانه شود ، بالاتفاق مطلقه مىشود و اگر او را بائنه نمايد ، سپس وارد خانه‌ى ديگر شود به اتفاق علما مطلقه نمىشود و اگر او را بائنه نمايد و وارد يكى از دو خانه شود و سپس او را نكاح نمايد و وارد خانه ديگر شود ، در نزد برخى از فقها مطلقه مىشود . شرط جعلى : شرطى است كه مكلف در عقود و معاملات وضع مىكند و صحت اين شرط به‌طور مطلق بر مقدار موافقت آن با احكام شرعى متوقف است ، همان‌گونه كه رد آن به ميزان مخالفت با احكام شرعى متوقف است .