جلال جلالى زاده

184

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

در بينشان عموم و خصوص مطلق است ، پس هرعلتى سبب است ، ولى هرسببى علت نيست . سبب يا حسى است يا معنوى . سبب حسى مانند زوال خورشيد براى وجوب نماز ظهر . سبب معنوى آن است كه مرتبط با فعل و از لحاظ عقلى درك و تحقق وجود آن ممكن است ، مانند ارتكاب عمل حرام كه موجب مجازات است . سبب به اعتبار مقدور بودن براى مكلف يا غير مقدور بودن ، دو قسم است : سببى كه نه عمل مكلف است و نه در توان اوست . با اين وصف هرگاه سبب يافت شود ، حكم نيز يافت مىشود ؛ چون شارع از نظر عدم و وجود ، حكم را به آن ربط داده است و سبب ، اماره‌ى وجود حكم و علامت ظهور آن است ، مانند زوال خورشيد براى نماز و رؤيت هلال ماه رمضان براى وجوب روزه و بيمارى براى اباحه‌ى فطر . 2 - سبب ، فعل مكلف و در توان اوست ، مانند سفر كه سبب مباح بودن افطار است و دزدى كه سبب قطع دست دزد است ، يا بيع كه سبب تملك است . پس سبب كمترين تأثيرى در حكم ندارد ، بلكه شارع است كه در هنگام وجود سبب حكم را واجب كرده است ؛ يعنى شارع ، سبب را علامت ارشاد مكلف به وجوب حكم شرعى قرار داده است . در يك تقسيم‌بندى ديگرى سبب بر سه قسم است : 1 - سبب شرعى ، مانند صيغه به نسبت وجوب عتق . 2 - سبب عقلى ، مانند تفكر كه موجب حصول علم است . 3 - سبب عادى ، مانند قطع‌كردن هر گاه واجب باشد . سبب حقيقى : با انتفاى شروط و امتناع موانع است ، كه خداوند است . سبب تام : مسبب با وجود سبب موجود مىشود . سبب غير تام : وجود مسبب بر آن متوقف است ، ولى مسبّب تنها با وجود آن موجود نمىشود . سبب معنوى : آن است كه مستلزم حكمت باعثه در تعريف حكم شرعى مىشود ، مانند اسكار كه علت تحريم هر مسكرى است كه يك امر معنوى است .