جلال جلالى زاده

18

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

و استحسان ، مالكيه اجماع اهل مدينه و مصالح مرسه و حنابله سد ذريعه را بر آن افزودند ولى علىرغم اختلاف در روش ، از اصول شافعيه زياد دور نشده‌اند . روش مؤلفان در علم اصول فقه همان‌گونه كه فقها در مباحث فقهى به دو مكتب اهل حديث و اهل رأى و مكتب معتدل در بين آنها تقسيم شدند پس از امام شافعى علماى اصول نيز به سه دسته تقسيم شدند : 1 - طريقه متكلمان مكتب متكلمان در استنباط احكام شرعى مبتنى بر حفظ اصول و قواعد كلى بوده است . آنان هرگاه حكم فرعى يا فروعى با اصل و قاعده‌اى مطابقت نداشته از آن حكم دست برمىداشتند و حكمى ديگر مطابق با آن اصل و قاعده بيان مىكرده‌اند . وجه تمايز اين مكتب ، نوشتن قواعد و اصول كلى و تنقيح و تثبيت و تحكيم آنها با ادله و براهين عقلى و نقلى است چه موافق فروع فقهى باشند يا مخالف ، و اهتمامى به فروع فقهى نمىدهند و جز براى توضيح و مثال آوردن متعرض مسائل فقهى نمىشوند . قواعد را حاكم بر فروع و اركان فقه و طرق استنباط مىدانند و هرچه را عقل و قواعد كلى شرعى اقتضا نمايد بيان مىكنند بدون اينكه خود را موظف بدانند مقتضاى دلالت عقل و قواعد كلى شرعى در عمل به مسائل فرعى چيست ؛ يعنى قواعد اصول حاكم بر اجهاد و مجتهدان است نه خادم فروع فقهى . مالكيه ، شافعيه ، معتزله و شيعه از اين مكتب پيروى مىكنند . شيخ ابو زهره گفته است : در اين مكتب مسائل فرضى و نظرى و آراى منطقى و فلسفى زياد شده است . مىبينيم درباره‌ى ريشه لغات به بحث پرداخته و بحثهاى نظرى زيادى را وارد علم اصول كرده‌اند مانند حسن و قبح عقلى و واجب بودن شكر منعم و نيز درباره‌ى مسائل نظرى كه عملى بر آنها مترتب نيست و راهى براى استنباط نيستند بحث كرده‌اند ، مانند جواز تكليف معدوم ، و نيز مسائلى از علم كلام را وارد كرده‌اند مانند عصمت انبياء .