جلال جلالى زاده
169
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
بىمعناست . پس از معناى فاء ، معناى ديگرى كه سبب بودن ماقبل آن براى مابعدش باشد لازم مىآيد . دلالت باللفظ : اين عبارت در كتابهاى اصولى آمده است و در بين آن و « دلالت لفظ » فرق است ؛ چون باء براى استعانت و سببيت است . مقصود از اين عبارت استعمال لفظ در حقيقت و مجاز به وسيلهى متكلم براى افادهى معنايى كه مراد اوست ، مىباشد و اين صفت و عمل متكلم است مانند اينكه بگويى : من از دلالت فلانى با لفظش تعجب كردم و از اينكه فلانى با لفظش بر آن دلالت كرد تعجب كردم و اين دلالت را به فلانى كه متكلم است ، نسبت مىدهد نه به لفظ . انسان با سخن گفتن ما را به ما فى الضمير خود راهنمايى مىكند . فرق بين دلالت باللفظ و دلالت لفظ : 1 - محل دلالت لفظ قلب است ، ولى محل دلالت باللفظ زبان است . 2 - دلالت لفظ ، صفت شنونده است و دلالت باللفظ ، صفت گوينده است . 3 - دلالت باللفظ سبب است و دلالت لفظ مسبب است . 4 - هرگاه دلالت باللفظ باشد ، دلالت لفظ وجود دارد ، ولى عكس آن درست نيست . 5 - دلالت لفظ سه قسم است : مطابقى ، تضمنى و التزامى ، ولى دلالت باللفظ حقيقى و مجازى است . دلالت تصديقى : دلالت لفظ بر معنايى كه مراد گوينده است . و قصد استعمال آن را كرده و بايد گوينده در مقام بيان باشد ، جدى باشد ، مفهوم كلام خود را بداند و قرينهاى بر ارادهى خلاف موضوعله نباشد . دلالت تصورى : ذهن به محض صدور لفظ از سوى گوينده به معناى آن منتقل شود . دلالت تضمنى : عبارت از دلالت لفظ بر بخشى از معناى موضوعله است ، مانند دلالت لفظ انسان بر حيوان ناطق . دلالت خاص : دلالت لفظ خاص بر افرادى كه از آن لفظ اراده مىشوند و در نزد علماى اصول چنين دلالتى قطعى است و تعدد و اختلاف را نمىپذيرد . دلالت عام : دلالت لفظ بر افرادى كه از لفظ اراده مىشوند ، ولى اين دلالت ظنى است ؛ يعنى احتمال دارد كه مراد از لفظ عام همهى افراد باشد و احتمال