جلال جلالى زاده
148
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
شامل آن مىشود ، پس حس مخصص عموم مىشود . حسن : حسن در مقابل قبيح به كار برده مىشود و در ارتباط با موضوع حكم بر افعال انسان است . دربارهى حسن و قبح اشياء در بين علما اختلاف است ، ولى حسن و قبح بر سه قسم است : 1 - حسن و قبح به معناى سازگارى و ناسازگارى با طبيعت انسان ، يعنى هر آنچه كه ملايم طبع باشد حسن است ، مانند شيرينى و آنچه كه مخالف طبع باشد قبيح است ، مانند تلخى . 2 - به معناى كمال و نقص ، هرچيزى كه صفت كمال باشد ، مانند علم ، حسن است و هرچيزى صفت نقصان باشد ، مانند جهل ، قبيح است . 3 - حسن آن است كه خداوند آن را ستوده است و قبيح آن است كه خداوند آن را نكوهش كرده است . در دو مورد قبلى اختلافى نيست ، اما اختلاف دربارهى سومى است . اشعرى گفته است : معناى سوم حسن و قبح ، يعنى ستايش فاعل و نكوهش او و ترتب ثواب و عقاب تنها از راه شرع ثابت مىشود . معتزله گفتهاند : عقل مقتضى ثبوت حسن و قبح قبل از بعثت پيامبران است و شناخت آن نيازى به شرع ندارد و آن را بر سه قسم تقسيم كردهاند : 1 - قسمى كه عقل بهطور ضرورى آن را مىشناسد ، مانند حسن راستى نافع و زشتى دروغ مضر 2 - قسمى كه عقل با فكر و نظر آن را تشخيص مىدهد ، مانند حسن صدق مضر و قبح دروغ نافع . 3 - قسمى كه عقل به آن نرسيده مانند وجوب روزهى آخر ماه رمضان و حرمت روزهى اول ماه شوال . در دو مورد اولى ، شرع تأكيدكنندهى عقل است و در سومى شرع آشكاركنندهى چيزى است كه بر ما پوشيده است و عقل به آن نمىرسد ، با اينكه حسن و قبح همهى آنها قبل از شرع ثابت بوده است ، ولى اشعرى همهى آنها را شرعى مىداند و قبل از ورود شرع هيچ حكمى را براى عقل نمىپذيرد . يعنى در نزد اشعرى حسن و قبح اشياء به وسيلهى عقل شناخته نمىشود ، بلكه به وسيلهى شرع شناخته مىشود ، هرآنچه كه شرع ما را مأمور به ستايش فاعلش نمايد ، حسن و هر