جلال جلالى زاده
140
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
9 - « بل » حرف عطف و مفيد معناى اضراب يعنى انتقال از چيزى به چيز ديگر است و به دنبال آن لفظ مفرد مىآيد . بل يا مفيد معناى ايجاب است ، مانند جمله « جاء زيد بل عمرو » كه در اين جمله ، حكم آمدن از معطوفعليه مسكوت و به معطوف منتقل شده است ، يا مفيد سلب است ، مانند ما جاء زيد بل عمرو ، كه حكم معطوف عليه به حال خود باقى و ضد آن حكم براى معطوف ثابت شده است . گاهى تنها براى اضراب است و در اين صورت به دنبال آن جمله مىآيد و حرف ابتداست نه عطف ، در اين وقت يا براى ابطال جملهى قبلى است ، مانند آيهى يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ ( مؤمنون / 71 ) . در اين مورد بديهى است كسى كه به حق آمده ديگر ديوانه نيست ، يا براى انتقال از مقصودى به مقصودى ديگر است ، مانند آيهى وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ ( مؤمنون / 63 ) . در اين آيه جملهاى كه قبل از بل ذكر شده ، حكم آن به صورت خود باقى است . 10 - « بيد » اسم است و هميشه بايد منصوب و مضاف به أنّ و كلمهى مابعدش باشد ، داراى دو معنى است : اولى به معناى غير است ، مانند عبارت « إنّه كثير المال بيد أنّه بخيل » و ديگرى به معناى من أجل است ، مانند حديث نبوى « أنا أفصح بالضاد بيد أنّى من قريش » براى اينكه . 11 - « ثمّ » حرف عطف و مفيد اين است كه معطوف و معطوف اليه يا قيد ترتيب و تأخير در اعراب و در حكم مشتركند ، مانند جملهى « جاء زيد ثم عمرو » . 12 - « حتى » از حروف جرّ است و اغلب به معناى انتهاى غايت است . گاهى بر اسم صريح داخل مىشود ، مانند آيهى سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ( قدر / 5 ) . گاهى داخل بر اسم مؤول مىشود ، مانند آيهى لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسى ( طه / 91 ) ؛ يعنى إلى رجوع موسى . گاهى هم بر استثناء دلالت مىكند ، مانند قول شاعر : ليس العطاء من الفضول سماحة * حتى تجود و مالديك قليل