جلال جلالى زاده
128
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
حاكم : كسى كه بر همهى احاديث روايت شده از نظر متن ، اسناد ، جرح ، تعديل و تاريخ احاطه دارد . حجة : آنچه كه بر صحت و درستى ادعا دلالت كند ، دليل ، برهان ، بيّنه و از حيث مفيد بيان بودن و اثبات ادعا به وسيلهى آن بيّنه ناميده مىشود و از حيث غلبه بر مخالف حجت ناميده مىشود و مراد از آن الزام و اسكات مخالف است ، عالم مورد اعتماد . در نزد محدثين كسى است كه سند و متن سيصد هزار حديث و احوال راويان آنها را از حيث جرح و تعديل و تاريخ بداند . حجت باطل : حجتى است كه مقدمات آن بر خطا استوار باشد كه يا مقصود است يا غير مقصود و مغالطه نيز ناميده مىشود . حجت برهانى : آن است كه مفيد يقين جازم است و از مقدمات يقينى تركيب شده است ، مثل قياس معاد بر خلق به وسيلهى آفريدگار . حجت جدلى : حجتى است كه از مقدمات مشهور تركيب شده است و عامهى مردم بر مقارن بودن آن با يقين اعتقاد دارند و ذهن در اولين نظر احساس نمىكند كه نقيض آن ممكن است . مانند استدلال بر ضرورت روز رستاخيز به وسيلهى صفت عدل براى خداوند كه مقتضاى آن عدم مساوات در بين مسلمان و كافر است . حجت خطابى : حجتى است كه طرف ديگر را ملزم به عمل به آن نمىكند ، ولى مفيد ظن راجح و مقبول است . همچنين بر مقدمات ظنى استوار است ، خواه اينكه مخاطب بپذيرد ، خواه نپذيرد و چه مفيد ظن راجح باشد يا نباشد ، ولى در نظر استدلال كننده مفيد ظن راجح است . مانند داستان درخواست جوانى از پيامبر كه به او اجازهى زنا دهد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : آيا راضى هستيد كه با مادرت چنين كارى انجام شود ؟ گفت : خير ، فرمود : آيا راضى هستى با خواهرت چنين كارى شود ؟ گفت خير . فرمود : با عمهات ؟ گفت : خير . پيامبر فرمود : وقتى كه شما راضى نيستى ، پس چگونه ديگران راضى خواهند بود . حجت شرعى : حجتى است كه به وسيلهى وحى الهى با سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شناخته شده باشد .