جلال جلالى زاده

124

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

ج جائز : عملى كه ارتكاب آن گناه ندارد و مخالف شرع نيست . در عقودى كه لازم نيستند استعمال مىشود و شامل مباح ، مندوب ، مكروه و واجب مىشود . جايز گاهى در معناى موافقت با شرع و گاهى در معناى عدم لزوم به كار برده مىشود ، گفته مىشود : جايز است ، ولى از قاتل قصاص بگيرد و در عقد جائز هريك از طرفين عقد مىتوانند آن را فسخ كنند . جامع : وصفى كه مناسب حكم است . جدل : مقابله با مخالف از راه باطل كردن سخنش با حجت و دليل . قياسى است كه از مشهورات و مسلمات تركيب شده و هدف از آن الزام مخالف و ساكت‌كردن كسى است كه از درك مقدمات برهان مانند مشهورات يا مسلمات ناتوان است . جدل دو نوع است : محمود و مذموم . جدل محمود يا پسنديده آن است كه جدال‌كننده براى اظهار حق انجام مىدهد . مذموم و نكوهيده آن است كه بدون آگاهى و براى دفاع از باطل صورت گيرد . جريان : آن است كه حكم در هنگام وجود وصف موجود باشد و در عدم آن موجود نباشد كه طرد و عكس و دوران ناميده مىشود . جزء : گوهر فردى كه تجزيه‌ناپذير است . جزئى : آن‌چه كه امكان تصور شركت در آن نيست ، مفهومى كه در ذهن به طور مطلق شركت‌پذير نيست يا بر يك فرد دلالت كند ، مانند اسم خاص . جزيى حقيقى ، جزيى اضافى . جعل : يعنى ايجادكردن ، كه دو قسم است ؛ تكوينى و اعتبارى ، مانند اسد كه در شير ، تكوينى و در مرد شجاع ، اعتبارى است . جمهور : اكثريت . لقبى است كه بر اصوليان متكلم اطلاق مىشود . جماع العلم : كتابى است كه امام شافعى براى اثبات حجيت خبر واحد و وجوب عمل به آن و پاسخ مخالفان حجيت آن نوشته است . جنس : كليى كه در ميان چند نوع مختلف الحقيقة مشترك باشد . در پاسخ ما هو از آن جهت كه هست اطلاق مىشود ، مانند ما هو الانسان ؟