جلال جلالى زاده
119
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
مىكند و دليل و معناى سخنش را نمىفهمد . خداوند در چند جا تقليد را مذمت كرده است . تقليد ، يعنى از سخن و عمل ديگرى پيروىكردن و معتقد به حق بودن او بدون انديشه و تأمل در دليل و سخن يا عملش را مانند گردنبند به دور گردنش مىاندازد . تقليد خاص : مكلف در يك قضيهى خاص از نظرى پيروى مىكند ، بدون اينكه دليلش را بداند . تقليد عام : مكلف از يكى از مذاهب پيروى و در همهى امور دين از رخصتها و عزيمتهايش پيروى مىكند . تقليد محمود : تقليد كسى كه از اجتهاد ناتوان است و نمىتواند شخصا به حكم شرعى برسد . بنابراين جز پيروى از اهل نظر و اجتهاد در تكاليفى كه بر او واجب است ، چارهاى ندارد . تقليد مذموم : آنچه كه موجب روىگردانى از فرامين الهى و عدم اهتمام به آنها مىشود ، مانند تقليد از نياكان و رهبران . تقليد از مذهب معين : آيا بر عامى التزام به تقليد از مذهب معينى در هر حادثهاى لازم است ؟ كياهراسى گفته است : لازم است و ابن برهان گفته است : لازم نيست و نووى آن را ترجيح داده است . تكليف : فرمان دادن به كارى كه در انجام آن مشقت است و نهى از انجام كارى كه امتناع از آن سخت است . الزام مكلف به عمل به مقتضاى خطاب شارع چه امتثال و چه امتناع باشد . تكليف به محال دو قسم است : 1 - محال لذاته 2 - محال لغيره . تكليف محال ، خلل به خود مكلف بر مىگردد ؛ چون اهليت ندارد مانند شخص خوابيده . در تكليف به محال خلل به فعل مكلف برمىگردد . تكليف معدوم : خطاب ازلى خداوند به همهى كسانى كه بهطور مطلق وجود پيدا مىكنند و بر كسانى كه پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زاده مىشوند ، منطبق مىشود ؛ چون خطابى كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىشود در حقيقت به همهى كسانى است كه پس از او متولد مىشوند . طلب انجام يا ترك از شخص معدوم كه بعدا به وجود مىآيد و داراى شروط تكليف است و اين به مقتضاى خطاب قديم ازلى است .