جلال جلالى زاده

107

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

رويدادى را كه مىخواهد حكم شرعى آن را بيان كند ، بشناسد . سپس به فهم متون نقلى منتقل شود ، يعنى نص شرعيى كه استنباط حكم از آن را براى حادثه اراده كرده است ، بفهمد . تحكم : استبداد رأى ، عبارت از ادعاى بدون دليل است و تحكم غالبا ناشى از هوى و هوس است . تحمل حديث : دريافت حديث از يكى از راه‌هاى معتبر مانند اجازه ، قرائت و سماع است . تحليل : حيله‌ى شرعى . آشكاركردن عملى كه از نظر شرعى ممنوع و بىارزش است در قالب عملى كه جايز و ارزش‌مند است ، كه يا به‌طور كلى مقصد شرعى را از بين مىبرد ، مانند اين‌كه شخصى قبل از تكميل سال ، مالش را به فرزندش ببخشد تا زكات به آن تعلق نگيرد ، سپس مال را از او بازپس بگيرد . يا عمل مشروعى را تعطيل مىكند تا به امر ديگرى منتقل شود ، مانند ازدواج زن مطلقه با شخص ديگرى به نيت حلال شدن براى شوهر اول . تخرج : در نزد علماى اصول براى استخراج و استنباط احكام از قواعد كلى امام با شرع يا عقل اطلاق مىشود و نتيجه‌ى آن بناى فرع بر اصل به سبب وصف مشترك است ، مانند تخريج بسيارى از احكام از قاعده‌ى « تكليف ما لا يطاق » . تخريج الحديث : نسبت دادن حديث به منابع اصلى از كتاب‌هاى حديث براى فراهم‌كردن مقدمه‌ى حكم قبول يا رد آن . تخريج به شرط شيخين : يعنى بخارى و مسلم به خاطر ويژگىهايى كه در نزد آن‌ها معتبر است ، درباره راويان دچار اختلاف شده‌اند ، درباره‌ى برخى از راويان متفقند و بخارى برخى از راويان را موثق دانسته و مسلم نيز برخى را معتبر دانسته است . تخريج المناط : يعنى تعيين علت از اوصافى كه ذكر نشده‌اند ، مانند حديث « لا تبيعوا البرّ بالبرّ إلّا مثلا به مثل » مىنگريم ، آيا علت در آن طعم است يا قوت يا پيمانه يا وزن و يا غير آن است ؟ از انواع اجتهاد در علت شرعى است و تخريج همان استخراج و استنباط است و مراد از اين تركيب نسبت دادن