مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

900

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

وضع جمله‌هاى خبرى وضع الفاظ مركب دلالت‌كننده بر وجود نسبت تام وضع جمله‌هاى خبرى ، به معناى وضع الفاظ مركب براى بيان وجود نسبت تام دلالت‌كننده بر « ثبوت شىء براى شىء » يا « سلب شىء از شىء » است كه قابل صدق و كذب مىباشد ، مانند : « زيد قائم » كه بر نسبت تام دلالت نموده و قيام را براى زيد ثابت مىكند . در كتاب « محاضرات فى اصول الفقه » آمده است : « فالصحيح هو ان الجملة الخبرية موضوعة للدلالة على قصد الحكاية و الاخبار عن الثبوت او النفى فى الواقع و لم توضع للدلالة على ثبوت النسبة فى الواقع او نفيها عنه » . « 1 » آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 27 . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 265 . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 90 . خمينى ، روح الله ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص 92 . وضع جمله‌هاى ناقص وضع الفاظ مركب دلالت‌كننده بر نسبت ناقص وضع هيئات تركيبى دو گونه است : 1 . وضع جمله‌هاى تام ؛ 2 . وضع جمله‌هاى ناقص . وضع جمله‌هاى ناقص ، عبارت است از وضع الفاظ مركبى كه بر نسبت ناقص دلالت مىكند ؛ يعنى كلام در آن تام نبوده و سكوت برآن نيز صحيح نيست و در حكم يك كلمه است ، مانند : جمله‌هاى وصفى و اضافى ؛ براى مثال ، وقتى متكلم مىگويد : « المفيد العالم » ، اين جمله ناقص است و شنونده انتظار دارد متكلم آن را تمام كند ؛ به خلاف وقتى كه مىگويد : « المفيد عالم » ، كه در اين صورت ، جمله تمام و سكوت برآن نيز صحيح است . نيز ر . ك : جمله‌هاى ناقص . خمينى ، روح الله ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص ( 93 - 91 ) . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 263 . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 70 . همان ، ج 1 ، ص 86 . وضع جوامد وضع در الفاظ داراى وضع واحد براى مجموع ماده و هيئت جامد ، به اصطلاح نحوىها مقابل مشتق بوده و به لفظى گفته مىشود كه از لفظ ديگر گرفته نشده است ، مثل : « زوج » ، « اخ » و « رق » . از نظر وضع ، الفاظ جامد ، الفاظى است كه مجموع ماده و هيئت آنها يك وضع بيشتر ندارد ؛ به خلاف وضع مشتقات . در كتاب « محاضرات فى اصول الفقه » آمده است : « و الثانى : ما يسمى بالجامد و هو ما كان لمجموع من مادته و هيئته وضع واحد لا وضعان » . « 1 * » نكته : جامد در اصطلاح اصول ، با جامد در اصطلاح نحو تفاوت دارد . نيز ر . ك : وضع مشتقات . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 58 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 57 . وضع حرف ر . ك : وضع حروف وضع حروف موضوع له حروف وضع حروف ، قرار دادن الفاظ حروف براى معانى حرفى است ، مانند : حرف « من » كه براى ابتدا در جمله « سرت من البصرة » ( يعنى ابتداى سير ، كه شهر بصره مىباشد ) وضع شده است . در اينكه حروف براى چه معنايى وضع شده است ، ديدگاه‌هاى متعددى وجود دارد ، از جمله : 1 . مرحوم « آخوند خراسانى » معتقد است : موضوع له حروف با موضوع له اسمايى كه هم سنخ آنها مىباشد ، يكى است و تفاوت در چگونگى استعمال است ؛ به اين معنا كه در اسما ، معنا را به تنهايى اراده مىكنند و در حروف ، معنا را غير مستقل و آلى لحاظ مىكنند . « 1 - » 2 . گروهى برآنند كه حروف براى هيچ معنايى وضع نشده است ، بلكه صرفا يك سلسله نشانه‌ها است كه بر كيفيت و خصوصيتى در مدخول خود دلالت مىكند ، « 2 » مانند : علامت رفع كه بر فاعل بودن زيد در جمله « ضرب زيد » ، دلالت مىكند ، ولى معنايى را افاده نمىكند . 3 . مشهور متأخران اصولى معتقدند موضوع له حروف با موضوع له اسماى هم سنخ خودشان كاملا متباين است و در اصل ذات و حقيقت از يكديگر جدا هستند ؛ به اين معنا كه اسما ، براى معناهايى كه ذاتا استقلال دارند ، وضع شده است ؛ به خلاف حروف . « 3 » 4 . مرحوم « محقق نائينى » معتقد است معانى حروف ، معانى ايجادى است و به وسيله آنها ، بين اجزاى كلام پيوند ايجاد مىشود . « 4 » 5 . « شهيد صدر » معتقد است حروف براى مصداق ربط در كلام وضع شده است نه مفهوم آنها . « 5 »

--> ( 1 ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 85 . ( 1 * ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 216 . ( 1 - ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 27 . ( 2 و 3 ) . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 24 - 23 ) . ( 4 ) . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 50 . ( 5 ) . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص ( 68 - 67 ) .