مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

896

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

اصوليون در اينكه آيا وضع و موضوع له اسامى عبادات ، عام است يا وضع آنها عام ولى موضوع له آنها خاص است ، اختلاف دارند ؛ به عبارت ديگر ، آنها بر اين امر اتفاق دارند كه شارع هنگام وضع اسامى عبادات ، يك معناى كلى را براى آنها در نظر گرفته است ، ولى بحث آنان در اين است كه آيا شارع اين اسامى و الفاظ را براى همان معانى كلى وضع كرده تا اين كه الفاظ عبادات نيز مانند اسماى اجناس مثل : رجل و مرأة داراى وضع عام و موضوع له عام باشد ، يا اينكه شارع ، معناى كلى را در نظر گرفته اما لفظ را براى مصاديق و افراد آن وضع كرده است ؛ يعنى ، براى مثال ، موضوع له لفظ « صلاة » ، نمازهايى است كه در خارج پديد مىآيد و به عدد افراد نماز ، موضوع له افزايش مىيابد همان گونه كه مشهور در باب وضع حروف ، به وضع عام و موضوع له خاص اعتقاد دارند . مرحوم « آخوند » در باب اسامى عبادات ، نظريه اول ، يعنى وضع عام و موضوع له عام ، را پذيرفته است . « 3 » نكته : يكى از فرق‌هاى اساسى عبادات با معاملات اين است كه الفاظ عبادات توقيفى است ؛ يعنى به اختراع و ابتكار شارع بستگى دارد ؛ اما الفاظ معاملات ، معمولا از مجعولات و مخترعات عقلا است نه شارع . « 4 » همان ، ج 1 ، ص 13 و 186 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 172 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 46 - 38 ) . وضع اسماى معاملات وضع اسماى معاملات براى اسباب آنها يا مسبّبات منظور از اين اصطلاح ، وضع الفاظى است كه بر عقود و ايقاعات دلالت مىكند ، مانند : وضع كلمه « بيع » و « طلاق » . درباره وضع الفاظ معاملات دو احتمال وجود دارد : 1 . الفاظ معاملات ، براى اسباب وضع شده است ، مثلا لفظ « بيع » براى گفتن « بعت و قبلت » وضع شده است ؛ بنابراين ، نزاع صحيح و اعم در الفاظ معاملات نيز راه دارد ، چون اسباب ، مركب مىباشد ؛ يعنى « بعت و قبلت » داراى اجزا و شرايطى است كه مىتوان صفت صحت و فساد بپذيرد . 2 . الفاظ معاملات براى مسببات اثر و نقل و انتقالى كه از راه اسباب حاصل مىشود وضع شده است ، پس نزاع صحيح و اعم ، از ديدگاه مشهور اصولىها ، در اينجا رخ نمىدهد . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 2 ، 1 ، ص 460 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 50 - 49 ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 185 - 184 ) . شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 1 ، ص 88 . وضع اسم فاعل موضوع له اسم فاعل جعل الفاظى براى دلالت بر معناى اسم فاعلى را وضع اسم فاعل مىگويند . اسمى كه از فعل معلوم مشتق شده و بر كسى يا چيزى دلالت مىكند كه فعل از او سر زده است ، اسم فاعل ناميده مىشود . در كتاب « التعريفات » آمده است : « اسم الفاعل ما اشتق من يفعل لمن قام به الفعل بمعنى الحدوث » . « 1 » اسم فاعل ، مانند ساير مشتقات ، دو وضع دارد : 1 . وضع ماده : مثلا در « ضارب » ، ماده « ض ، ر ، ب » حروف اصلى اسم فاعل مىباشد ؛ 2 . وضع هيئت : كه همان هيئت و صورت فاعل ( وزن فاعل ) است . هيئت اسم فاعل وضع شده تا بر صدور فعل از فاعل دلالت كند ؛ يعنى موضوع له آن نسبت صدورى بين فعل و فاعل است . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 240 - 239 ) . وضع اسم مفعول موضوع له اسم مفعول جعل الفاظى براى دلالت بر معناى اسم مفعولى را وضع اسم مفعول مىنامند . اسمى كه از فعل مضارع مجهول مشتق شده و بر كسى يا چيزى دلالت مىكند كه فعل بر او صورت گرفته است ، اسم مفعول ناميده مىشود . اسم مفعول ، مانند ديگر مشتقات ، دو وضع دارد : 1 . وضع ماده : مثلا در « مضروب » وضع ماده ، همان وضع « ض ، ر ، ب » است . 2 . وضع هيئت : كه همان هيئت اسم مفعول براى دلالت وقوع مبدأ بر ذات مىباشد ، مثل : وقوع « ضرب » بر ذاتى همچون زيد . در كتاب « محاضرات فى اصول الفقه » آمده است : « و اما اسماء المفعولين فلان الهيئة فيها وضعت لان تدل على وقوع المبدأ على الذات » . « 1 * » جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 11 .

--> ( 3 ) . همان ، ص ( 42 - 41 ) . ( 4 ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 186 . ( 1 ) . جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 11 . ( 1 * ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 240 - 239 ) .