مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

717

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

مرتبه شأنيت ر . ك : مرحله اقتضا مرتبه فعليت ر . ك : مرحله فعليت مرتبه ملاك ر . ك : مرحله اقتضا مرتجل ر . ك : لفظ مرتجل [ مرتكزات ] مرتكزات عرفى باورها و معلومات راسخ در عمق ذهن اهل عرف مرتكزات عرفى ، به معناى معلومات ، باورها و آگاهىهايى است كه به سبب زندگى كردن و نشو و نما در ميان عرف ، به مرور زمان در عمق ذهن اهل عرف جاى گرفته است . به بيان ديگر ، معلوماتى را كه معمولا به‌طور ناخودآگاه در عمق ذهن اهل عرف ، رسوخ كرده است ، مرتكزات عرفى مىنامند . نيز ر . ك : ارتكاز عرفى . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 281 . مرتكزات عقلا ر . ك : مرتكزات عقلايى مرتكزات عقلايى باورها و معلومات راسخ در عمق ذهن عقلا مرتكزات عقلايى ، عبارت است از معلومات ، باورها و آگاهىهايى كه به سبب زندگى كردن و نشو و نما در ميان عقلا ، به مرور زمان در عمق ذهن عقلا رسوخ كرده و منشأ پيدايش آنها براى عقلا به تحقيق روشن نشده است ، چه طبق آن ، سلوك عملى در خارج محقق شده باشد و چه محقق نشده باشد ، مانند : وثوق به خبر فرد عادل . نيز ر . ك : ارتكاز عقلا . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 3 ، ص 336 . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 3 ، ص 192 . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 200 . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 204 و 224 . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 4 ، ص 234 . خمينى ، روح الله ، الرسائل ، جزء 2 ، ص 123 . مرتكزات عقلى ر . ك : مرتكزات عقلايى مرتكزات متشرعه باورها و معلومات راسخ در عمق ذهن متشرعه مرتكزات متشرعه ، به معناى معلومات ، باورها و آگاهىهايى است كه به سبب زندگى كردن و نشو و نما در ميان متشرعه ، به مرور زمان در عمق ذهن اهل شرع جاى گرفته است ، كه معمولا موجب پيدايش سيره متشرعه مىگردد . نيز ر . ك : ارتكاز متشرعه . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 200 . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 224 . [ مرجحات ] مرجحات باب تزاحم ر . ك : مرجحات تزاحم مرجحات باب تعارض ر . ك : مرجحات تعارض مرجحات باب حكومت ر . ك : مرجحات حكم مرجحات باب ظواهر مزيّت‌هاى كاشف از اظهر بودن يكى از ظواهر نسبت به ظاهر ديگر مرجحات باب ظواهر ، از اقسام مرجحات دلالى بوده و عبارت است از مزيت‌هايى كه باعث مىشود ظاهرى بر ظاهر ديگر ترجيح داده شود ، مانند ترجيح روايتى كه ظهور در تخصيص دارد بر روايتى كه ظهور در نسخ دارد . مرجع ترجيح در مرجحات دلالى ، ترجيح اظهر بر ظاهر مىباشد . به اين ترتيب ، مرجحات ، در حقيقت ، دليلى بر ظهور بيشتر يكى از دو دليل است ؛ به اين بيان كه گاهى ظهور دو دليل و خبر متعارض بر مقصود ، به‌گونه‌اى است كه امكان دست كشيدن از ظاهر هركدام وجود دارد ، كه در اين صورت ، با مراجعه به مرجحات باب ظواهر ، يكى از آن دو بر ديگرى ترجيح داده مىشود اظهر بودنش ثابت مىشود بنابراين ، تعارض بين نص و ظاهر از محل كلام خارج است ، زيرا به دليل عدم احتمال خلاف در نص بايد نص را اخذ و ظاهر را تأويل نمود . برخى از مرجحات باب ظواهر عبارت است از : ترجيح مفهوم بر عموم ؛ ترجيح تخصيص بر نسخ ؛ ترجيح تخصيص بر تقييد . نكته : قوت و ضعف دلالى و اظهريت و ظاهريت ، گاهى برحسب قرائن شخصى و خصوصيات مقامى است ، كه اين قسم ضابطه‌اى ندارد كه شامل تمام مصاديق آن گردد و تشخيص آن موكول به رأى فقيه است ، و گاهى اظهريت برحسب نوع متعارضين است ؛ يعنى نوعا يكى از آن دو ، از ديگرى اظهر است ، اگرچه در بعضى از جاها ممكن است قضيه عكس شود ،