مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
679
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 97 . مأمور به نفسى فعل مورد طلب به دليل مطلوبيت ذاتى مأمور به نفسى ، نوع خاصى از مأمور به است كه خود آن نزد مولا مطلوب است و بر ايجاد آن در خارج مصلحت مترتب گرديده ، نه اينكه مطلوب چيز ديگرى باشد و مأمور به ، مقدمه وجود آن در خارج باشد . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 351 . مأمور به واقعى فعل متعلق امر واقعى مأمور به واقعى ، مقابل مأمور به ظاهرى بوده و به فعلى گفته مىشود كه امر واقعى اولى به آن تعلق گرفته است ؛ يعنى فعل به عنوان اولى آن بىتوجه به جهل مكلف به حكم واقعى با عروض عناوين ثانوى متعلق امر قرار گرفته است . از ويژگىهاى مأمور به واقعى اين است كه مصلحت واقعى در خود فعل نهفته شده ، و به همين خاطر به آن امر شده است . نيز ر . ك : امر واقعى . عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 2 ، 1 ، ص 224 . خمينى ، روح الله ، تهذيب الاصول ، ص 78 . قدسى مهر ، خليل ، الفروق المهمة فى الاصول الفقهية ، ص 32 . مأمور به واقعى اختيارى ر . ك : مأمور به اختيارى . ماده امر بحث پيرامون معنا يا معانى ماده امر « أ ، م ، ر » مقصود از ماده امر ، حروف « ا ، م ، ر » است . در ماده امر چند بحث وجود دارد : 1 . آيا ماده امر در عرف يا لغت داراى يك معنا است يا چند معنا ؟ 2 . برفرض كه معانى متعدد داشته باشد ، آيا آن معانى به دو معنا برمىگردد ؟ 3 . آيا ماده امر در وجوب ظهور دارد يا در غير آن ؟ 4 . آيا علو يا استعلا در ظهور ماده امر در وجوب دخالت دارد يا نه ؟ نيز ر . ك : معانى ماده امر ؛ علو . سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ج 2 ، 1 ، ص ( 52 - 51 ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 2 ، ص 5 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 67 . خمينى ، روح الله ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص 285 و 237 . ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ص 83 . عراقى ، ضياء الدين ، مقالات الاصول ، ص 205 . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 128 . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 3 ، ص 123 . ماده طلب بحث پيرامون معناى ماده طلب « ط ، ل ، ب » منظور از ماده طلب ، همان حروف اصلى آن ، يعنى « ط ، ل ، ب » است . طلب در لغت ، به معناى خواستن و درخواست كردن است . نيز ر . ك : ماده امر . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 263 . ماده مشتق ر . ك : مبادى مشتقات ماده نهى بحث پيرامون معناى ماده نهى « ن ، ه ، ى » ماده نهى ، حروف « ن ، ه ، ى » است كه در لغت به معناى بازداشتن و در اصطلاح عبارت است از اينكه شخص عالى ( داراى مقام بالا ) از دانى ( داراى مقام پايين ) ، با بهكارگيرى كلمه نهى و مشتقات آن ، ترك فعلى را درخواست نمايد . مشهور در ميان قدما اين است كه معناى نهى ، طلب ترك فعل است و برخى آن را به طلب كف خوددارى و جلوگيرى نفس از اقدام به فعل معنا كردهاند ؛ اما مشهور متأخران آن را زجر و ردع ( منع از فعل ) اعتبارى نه تكوينى معنا كردهاند . مشهور اصولىها معتقدند نهى ، در حرمت ظهور دارد . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 229 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 182 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 105 . عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 2 ، 1 ، ص 402 . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 4 ، ص 81 . صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 90 . مانعيت اعتبار مانع بودن چيزى در تأثير مقتضى مانعيت ، از اقسام احكام وضعى بوده و مراد از آن ، اعتبار مانع بودن امرى براى مأمور به است . مانع نيز به چيزى گفته مىشود كه جلوى تأثير مقتضى را مىگيرد . و با وجود آن ، عدم حكم يا عدم تأثير مقتضى لازم مىآيد . براى مثال ، گاهى سبب شرعى تحقق پيدا مىكند ، ولى وجود مانع ، جلوى حكم آن را مىگيرد ، مثل : قتل عمد كه اجراى حكم قصاص را اقتضا مىكند ، ولى هرگاه قاتل ، پدر مقتول باشد ، پدر بودن ، مانع اجراى حكم قصاص مىشود ، « 1 » و
--> ( 1 ) . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 115 .