مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
605
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
كه از همه آنها مفهوم تعمق و فهم عميق به دست مىآيد ، مانند آيه كريمه : فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ « چرا از هر گروهى يك دسته كوچ نمىكنند تا در امر دين بصيرت كامل پيدا كنند » . « 1 » و مانند حديث نبوى : « من حفظ على امتى اربعين حديثا بعثه الله يوم القيامة فقيها عالما » « هركس چهل حديث براى امت من حفظ كند ، خداوند او را روز قيامت فقيه و عالم محشور مىكند . » فقه در اصطلاح فقها دانشى است كه تحصيل آن ، سبب دانستن احكام و قوانين فردى و اجتماعى اسلام مىگردد ؛ « هو العلم بالاحكام الشرعية الفرعية عن ادلتها التفصيلية » . با وجود اينكه در قرآن و سنت ، فقه به معناى آگاهى وسيع و عميق از معارف و دستورهاى اسلامى است و اختصاص به حوزهاى خاص ندارد ، ولى به تدريج در اصطلاح فقها ، اين كلمه به « فقه الاحكام » اختصاص يافته است . آموزهها و تعاليم اسلامى به سه بخش تقسيم شده است : أ ) معارف و اعتقادات كه دربرگيرنده مباحث مربوط به اصول عقايد مىباشد ؛ ب ) اخلاقيات و امور تربيتى كه مربوط به علم تهذيب و تربيت نفس است ؛ ج ) احكام و مسائل عملى ناظر بر افعال مسلمانان كه دربرگيرنده قوانين و مقررات موضوعه در حوزههاى حقوق مدنى ، جزايى ، عمومى و بين الملل مىباشد . صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 26 . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 40 . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 16 و ( 106 - 103 ) . آذرى قمى ، احمد ، تحقيق الاصول المفيدة فى اصول الفقه ، ص 113 . مطهرى ، مرتضى ، آشنايى با علوم اسلامى ، ج 3 ، ص 67 . فقه مستنبط مسائل فاقد نصّ شرعى ، و محتاج به اعمال ضوابط اجتهادى فقه مستنبط يا مسائل تفريعى ، مقابل فقه منصوص ، و به معناى مسائلى است كه نصى آيه يا روايت در مورد آنها وارد نشده است و فقيه حكم اين قبيل مسائل را با استفاده از قواعد و ضوابط كلى ، استنباط مىنمايد ، مانند : حكم به جواز اقامه نماز در لباس مشكوك كه از راه شهرت استنباط شده است . نيز ر . ك : فقه منصوص . سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 212 . خمينى ، روح الله ، انوار الهداية فى التعليقة على الكفاية ، ج 1 ، ص 261 . فقه منصوص احكام مسائل فقهى استخراجشده از كلام معصومان عليهم السّلام فقه منصوص ، مقابل فقه مستنبط بوده و دربرگيرنده بخشى از مسائل فقهى است كه بهطور مستقيم از كلام معصومان عليهم السّلام به دست مىآيد و براى صدور فتوا از عين الفاظ روايات استفاده مىشود . توضيح : در اوايل قرن چهارم هجرى سبك جديدى براى كتابت فتاواى فقهى به وجود آمد ، زيرا فقها در استفاده از الفاظ روايات ائمه عليهم السّلام متعبد بودند و فتاواى خود را با بهكارگيرى عين الفاظ روايات ايشان صادر مىنمودند ؛ يعنى در هنگام تدوين كتابهاى فقهى ، متن روايت را بدون ذكر سند آن به عنوان فتواى خود مىآوردند . مرحوم « شيخ صدوق » ، پدر بزرگوارش « على بن بابويه » ، « شيخ مفيد شيخ طوسى » از جمله اين فقها بودند . بنابراين ، مسائلى كه در آن زمانها مطرح بوده ، مسائل متلقات گرفته شده از معصومان عليهم السّلام بوده و به فقه آن زمان ، فقه منصوص مىگويند . سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص ( 213 - 212 ) . خمينى ، روح الله ، انوار الهداية فى التعليقة على الكفاية ، ج 1 ، ص 261 . فقيه ر . ك : مجتهد فلسفه احكام ملاكات و مناطهاى واقعى احكام فلسفه احكام ، عبارت است از ملاكها و مناطهاى واقعى احكام كه به عنوان مبادى حكم در نظر گرفته شده و باعث ايجاد شوق و اراده در مولا يا قانونگذار براى انشاى حكم شرعى مىگردد ، زيرا به اعتقاد شيعه ، احكام شرعى تابع يك سلسله مصالح و مفاسد واقعى است و امر و نهى شارع نيز بر آمده از اين مصالح و مفاسد است كه براى رساندن خير بيشتر به انسان ، لحاظ مىشود . نكته : در يك اصطلاح مىتوان فلسفه و حكمت احكام را به يك معنا گرفت كه همان ملاك و مناط احكام مىباشد . ( ديدگاه استاد شهيد مطهرى در كتاب آشنايى با علوم اسلامى ) ولى در اصطلاح ديگر ، گفته شده كه حكمت حكم ، غير از علت جعل حكم است و به همين دليل ، حكم داير مدار حكمت نيست . « 1 * » مطهرى ، مرتضى ، آشنايى با علوم اسلامى ، ج 3 ، ص ( 52 - 51 ) . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 496 . فن اصول ر . ك : اصول فقه ( حوزه اصلى )
--> ( 1 ) . توبة ( 9 ) ، آيه 122 . ( 1 * ) . حيدر ، محمد صنقور على ، المعجم الاصولى ، ص ( 766 - 764 ) .