مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

592

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

حكم شرعى ، مشابهت وجود دارد و سپس حكم شرعى يكى را به ديگرى سرايت دهد . براى مثال ، در نص آمده است : « الطواف بالبيت صلاة ؛ طواف خانه خدا همان نماز است » ، از سوى ديگر ، نماز داراى احكام خاصى است كه در نصوص شرعى بيان شده است ، مثل : لزوم طهارت و قصد قربت ؛ حال ، با توجه به اينكه شارع در اين نص ، اين دو را به يكديگر تشبيه نموده و عرف نيز از اين تشبيه عموم مشابهت را مىفهمد ، احكام شرعى نماز را به طواف سرايت مىدهد و حكم مىكند كه در طواف نيز قصد قربت و طهارت شرط است . نكته : بر هر مجتهدى واجب است كه از مورد نص شرعى تعدى نكند و آن را به خلاف ظاهرش حمل ننمايد مگر آنكه دليل شرعى معتبرى مثل اجماع ، عقل و غيره بر اين كار داشته باشد . از دلايل جواز تعدى از مورد نص به مورد ديگر ، فهم عرفى است كه يكى از مصاديق آن ، عموم مشابهت مىباشد . بهبهانى ، محمد باقر بن محمد اكمل ، الفوائد الحائرية ، ص 150 . عموم منزلت جواز تعدى از مورد منصوص به مورد نازل منزله آن به حسب شرع عموم منزلت ، از راه‌هاى جواز تعدى از « مورد نص شرعى » به موارد ديگر و از مصاديق فهم عرفى است ، و عبارت است از آنكه موضوعى در لسان شارع يا قانون‌گذار عرفى به منزله موضوع ديگرى قرار داده شود ؛ براى مثال ، در شرع ، تيمم به منزله وضو قرار داده شده است ، پس آثار وضو بر تيممى نيز كه به منزله وضو است ، مترتب مىشود . نيز ر . ك : عموم مشابهت . بهبهانى ، محمد باقر بن محمد اكمل ، الفوائد الحائرية ، ص 150 . جعفرى لنگرودى ، محمد جعفر ، مقدمه عمومى علم حقوق ، ص 185 . عموم و خصوص اصطلاح جامع مباحث مشترك و اختصاصى هريك از عموم و خصوص تعريف عموم و خصوص ، هركدام در جاى خود جداگانه ذكر شده است . نكته : درباره علت به وجود آمدن اصطلاح « عموم و خصوص » چنين گفته شده است : 1 . سيره علما اين است كه مباحث عموم و مباحث خصوص را زير عنوان « عموم و خصوص » مىآورند ؛ 2 . وجود مباحث مشترك نيز علتى ديگر براى اخذ اصطلاح « عموم و خصوص » است ؛ . 3 . مباحث « عام و خاص » و « عموم و خصوص » در كتاب‌هاى اصولى ، به علت رابطه نزديك ميان آنها از هم تفكيك نشده و در بسيارى از موارد اين دو اصطلاح به جاى هم به‌كاررفته‌است ، هرچند « عموم و خصوص » ، بيشتر در مورد معنا و مفهومى كه عموميت يا خصوصيت دارد به كار مىرود و « عام و خاص » ، بيشتر در مورد لفظ آنها استعمال شده است . نيز ر . ك : عام ؛ خاص . سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 3 ، ص 373 . خضرى ، محمد ، اصول الفقه ، ص 172 . اسنوى ، عبد الرحيم بن حسن ، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول ، ص 297 . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 195 . آذرى قمى ، احمد ، تحقيق الاصول المفيدة فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 20 . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص 168 . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 7 . محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 82 . عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 1 ، ص 504 . ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 192 . مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 97 . علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 117 . نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 440 . عموم و خصوص مطلق ر . ك : عام و خاص مطلق . عموم و خصوص من وجه ر . ك : عام و خاص من وجه . عموم و خصوص وجهى ر . ك : عموم و خصوص من وجه عموم وضع ر . ك : وضع عام عموم وضع خصوص موضوع له ر . ك : وضع عام موضوع له خاص عموم وضع و موضوع له ر . ك : وضع عام موضوع له عام عموميت وضع ر . ك : وضع عام [ عناصر ] عناصر استصحاب ر . ك : اركان استصحاب