مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

579

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

علت ( مقدمه ) وسيله تحقق معلول و ذى المقدّمه علت چيزى است كه وجود معلول ، بستگى حقيقى به وجود آن دارد ، به‌گونه‌اى كه جدايى معلول از آن محال است ، مانند : عليت نفس انسان براى اراده و صورت‌هاى ذهنى كه نمىتواند جداى از نفس تحقق‌يافته و يا باقى بماند . هرگاه چنين حالتى براى چيزى پيش بيايد آن را علت حقيقى مىنامند . به عبارت ديگر ، مقدمه‌اى است كه از وجود آن ، وجود ذى المقدمه افاضه مىشود و انفكاك و تخلف ذى المقدمه از آن محال است ؛ يعنى از وجودش ، وجود ذى المقدمه و از عدمش ، عدم ذى المقدمه لازم مىآيد . نكته : درباره فرق بين علت و سبب چند نظر وجود دارد : 1 . مترادف هستند ؛ 2 . سبب ، اعم از علت است ؛ 3 . علت اعم از سبب است ؛ 4 . مباين مىباشند . در كتاب « الاصول العامة للفقه المقارن » آمده است : « تعريف السبب . . . و هو بهذا المعنى اعم من العلة . . . و قيّد بعضهم السبب بما ليس بينه و بين المسبب مناسبة ظاهرة فيكون مباينا للعلة و قيل انهما مترادفان ، يقول « خلّاف » : و بعض الاصوليين فرقوا بين علة الحكم و سببه . . . فكل علة سبب ، و ليس كل سبب علة . . . » . « 1 » شهابى ، محمود ، تقريرات اصول ، ج 2 ، ص 64 . سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 3 ، ص 335 . علت بسيط علّت غير مركب و فاقد اجزا علت بسيط ، مقابل علت مركب بوده و عبارت است از علتى كه داراى اجزا نمىباشد ، مانند : « اسكار » كه علت حرمت خمر شمرده مىشود و از اجزايى هم تركيب نشده است . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 4 ، ص 147 . علت حكم ر . ك : علل احكام علت شرعى علت برگرفته از شرع ، از اقسام علت خارج از ماهيت موضوع علت شرعى ، مقابل علت عقلى و عرفى است ، و در قياس ، به علتى گفته مىشود كه عقل براى درك آن به شرع تكيه كرده و از آن كمك مىگيرد ، مثل اينكه براى جواز رهن مال مشاع ، به جواز بيع آن تعليل مىشود و جواز بيع از شرع به دست مىآيد . نكته : نكته : علت در قياس به سه شكل است : 1 . همان ذات و طبيعت موضوع است ؛ 2 . جزء طبيعت موضوع حكم است ؛ 3 . خارج از ذات و طبيعت موضوع حكم است . قسم سوم به عقلى ، شرعى ، عرفى و لغوى تقسيم مىشود ؛ بنابراين ، علت شرعى از اقسام علت خارج از ماهيت موضوع است . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 4 ، ص 147 . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 5 ، ص 281 . علت صريح شىء داراى لفظ صريح در كلام شارع ، دلالت‌كننده بر علّت بودن آن علت صريح ، مقابل علت غير صريح بوده و عبارت است از علتى كه علت بودن آن در كلام شارع به وسيله الفاظ صريح ، بيان شده است ، چه اين الفاظ نص در عليت باشند و چه ظاهر در آن ، مثل : كى ، لاجل كذا ، لعلة كذا و غيره ، همچون علتى كه در آيه فىء ذكر شده است و فىء را از آن خدا ، رسول و خويشان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، يتيمان ، فقيران و در راه‌مانده‌ها دانسته است براى اينكه ثروت در دست ثروتمندان در گردش نباشد و فقيران بىبهره نباشند . زحيلى ، وهبه ، الوجيز فى اصول الفقه ، ص ( 76 - 75 ) . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 663 . علت عرفى شىء داراى دليل عرفى بر علّت بودن آن علت عرفى ، مقابل علت عقلى و شرعى بوده ، و عبارت است از علتى كه علت بودن آن از طريق عرف به دست مىآيد ؛ به بيان ديگر ، علتى را كه عقل براى درك عليت آن ، از امور مورد قبول نزد عرف كمك مىگيرد ، علت عرفى مىگويند . نيز ر . ك : علت شرعى . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 5 ، ص 281 . علت عقلى شىء داراى دليل عقلى بر علّت بودن آن علت عقلى ، مقابل علت شرعى و عرفى بوده و عبارت است از علّتى كه عقل علت بودن آن را به‌طور مستقل درك مىكند ؛ به بيان ديگر ، هرگاه عقل بىآنكه از شرع و عرف در شناخت علت حكم در قياس كمك بگيرد ، آن را دريابد ، آن علت ، علت عقلى ناميده مىشود ، همانند عليت « اسكار » براى تحريم خمر كه عقل مىتواند آن را درك كند . نيز ر . ك : علت شرعى .

--> ( 1 ) . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 310 .