مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
568
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
[ عدم ] عدم ازلى عدم مستمرّ از ازل تا قبل از وجود شىء عدم ازلى يا عدم اصلى ، يعنى عدمى كه از ازل استمرار داشته و تا قبل از خلقت عالم و آدم ادامه يافته است و با وجود پيدا كردن يك شىء پايان مىيابد ؛ به بيان ديگر ، عدم ازلى يعنى عدم قبل از وجود شىء كه ابتداى آن به زمانى محدود نيست و تا ازل پيش مىرود ؛ براى مثال ، شخصى بعد از بلوغ ، شك مىكند كه تكليفى خاص متوجه او شده يا نه ، آنگاه براى نفى تكليف ، به استصحاب عدم ازلى تمسك مىكند ؛ به اين بيان كه در ازل و قبل از خلقت عالم و آدم ، چنين تكليفى متوجه وى نبوده است ، پس از خلقت عالم و آدم و قبل از شريعت اسلام نيز چنين حكمى نبوده ، بعد از شريعت اسلام هم تا قبل از بلوغ چنين تكليفى برعهدهاش نبوده است ، حال پس از اينكه به سن بلوغ رسيده ، شك مىكند اين تكليف شرعا برعهده او آمده است يا نه ، كه در اين مورد ، عدم ازلى چنين تكليفى را استصحاب مىنمايد . نيز ر . ك : استصحاب عدم ازلى . ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 4 ، ص 257 . محمدى ، على ، شرح رسائل ، ج 5 ، ص 37 . سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 3 ، ص ( 276 - 275 ) . عدم اطّراد عدم شيوع استعمال لفظ در يك معنا عدم اطراد ، از علايم مجاز بوده و به معناى شيوع نداشتن استعمال لفظ در معناى مشكوك است ؛ براى مثال ، هرگاه شك به وجود آيد كه معناى حقيقى لفظ « جدّ » ، پدر است يا نه ، در صورتى كه استعمال لفظ « جد » در معناى « پدر » شيوع نداشته باشد ، اين عدم اطراد ، علامت مجازى بودن استعمال لفظ جد در معناى پدر است . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 34 . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 121 . ذهنى تهرانى ، محمد جواد ، تحرير الفصول ، ج 1 ، ص ( 116 - 115 ) . عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 1 ، 2 ، ص 68 . ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 113 . بروجردى ، حسين ، نهاية الاصول ، ص 41 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 70 . عدم تأثير تخلّف حكم از « وصف جامع » در قياس فقهى عدم تأثير ، از مبطلات علت در قياس بوده و عبارت است از تخلف حكم از « وصف جامع » در قياس ؛ به بيان ديگر ، به عدم انتفاى حكم هنگام انتفاى وصفى كه به عنوان علت وجود حكم در موصوف ( اصل ) شناخته شده ، عدم تأثير مىگويند ، زيرا لازمه علت بودن وصف اين است كه همان گونه كه وجود وصف ، در وجود حكم مؤثر است ، عدم وصف نيز در انتفاى حكم مؤثر باشد . بنابراين ، هرگاه وصف منتفى شود ولى حكم از موصوف ( اصل ) آن منتفى نشود اين امر نشانه عدم عليت وصف براى وجود حكم در موصوف ( اصل ) است . براى مثال ، « شافعى » بيع « مبيع غايب » را صحيح نمىداند و دليل آن را وصف « غير مرئى بودن مبيع » مىداند و آن را با عدم صحت بيع پرنده در هوا قياس مىكند كه علت آن را نيز غير مرئى بودن مىداند ؛ ولى به او اشكال مىشود كه اين وصف تأثيرى در اصل ندارد ، زيرا علت عدم صحت بيع پرنده در هوا ، وصف « عدم قدرت بر تسليم » آن است نه وصف « غير مرئى بودن » ، پس اگر مرئى هم باشد ، بيع آن اشكال دارد . نكته : ميان اصوليون اهل سنت درباره ابطال علت به سبب « عدم تأثير » اختلاف است ؛ برخى معتقدند عدم تأثير ، مطلقا مبطل عليت در قياس نيست ؛ بعضى ديگر بر اين عقيدهاند كه عدم تأثير مطلقا مبطل عليت است ؛ گروهى نيز علت منصوص را مبطل ندانسته ولى علت مستنبط را مبطل مىدانند . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 4 ، ص 130 . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 700 . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 5 ، ص 261 . عدم صحت استثنا علامت مجاز بودن دلالت يك لفظ بر عموم عدم صحت استثنا ، از علايم مجاز است ؛ بنابراين ، هرگاه لفظى بر عموم دلالت كند و شك به وجود آيد كه عموم ، معناى حقيقى است يا مجازى ، اگر استثنا از آن صحيح نباشد دليل بر اين است كه دلالت اين لفظ بر عموم ، مجازى است ؛ براى مثال ، در جمله « الرجل خير من المرأة » ، لفظ « الرجل » مفرد محلّى به لام بر عموم دلالت مىكند ، امّا چون استثنا از آن جايز نيست ، معلوم مىشود كه دلالت « مفرد محلى به لام » بر عموم ، مجازى است . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 39 . رشاد ، محمد ، اصول فقه ، ص 19 . عدم صحت تقييد علامت مجاز بودن دلالت يك لفظ بر اطلاق عدم صحت تقييد ، از علايم مجاز شمرده مىشود و به اين معنا است كه در مواردى كه شك مىشود استعمال لفظى در معنايى مطلق ، حقيقى است يا مجازى ، يكى از نشانههاى اثبات مجاز بودن اين استعمال ، « عدم صحت تقييد » لفظ مىباشد ؛ بنابراين ، دلالت الفاظ مطلق بر اطلاق ، در صورت عدم صحت قيد زدن