مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

423

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

3 . بل اضرابيه ؛ 4 . الفاظى كه جايگاه طبيعى آنها در جمله تأخر است اما مقدم شده‌اند ( مثل : تقديم مفعول بر فعل ؛ « إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » ؛ ) 5 . مسند اليه معرّف به لام . نيز ر . ك : الّا ؛ إنّما . ابن سينا ، حسين بن عبد اللّه ، اشارات و تنبيهات ، ص 229 و 235 . نصير الدين طوسى ، محمد بن محمد ، اساس الاقتباس ، ص 82 . خوانسارى ، محمد ، فرهنگ اصطلاحات منطقى ، ص 99 . صليبا ، جميل ، فرهنگ فلسفى ، ص 313 . صدر الدين شيرازى ، محمد بن ابراهيم ، منطق نوين ، ص 305 . قطب الدين شيرازى ، محمود بن مسعود ، درة التاج ، منطق ، جزء 2 ، ص 56 . ابن ملكا ، هبة اللّه بن على ، الكتاب المعتبر فى الحكمة ، جزء 1 ، ص 76 . حصر اضافى اختصاص دادن چيزى به يك شىء و سلب آن از برخى اشياى ديگر حصر اضافى ، مقابل حصر حقيقى و به معناى اثبات حكم براى موضوعى و نفى آن از برخى از غير آن است ، مانند : وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ . « 1 » اين آيه در صدد نفى همه صفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله - غير از رسالت - نيست ، بلكه به نفى صفت خاصى نظر دارد ، زيرا برخى مؤمنان درباره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر اين باور بودند كه وى جاودانه است و هرگز از دنيا نمىرود . آيه در مقام رفع اين شبهه مىفرمايد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فقط يك فرستاده است و هميشگى نيست ؛ يعنى فقط جاودانگى او را نفى مىكند نه ساير صفات او را . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 271 . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 507 . حصر حقيقى اختصاص دادن چيزى به يك شىء و سلب آن از همه اشياى ديگر حصر حقيقى ، مقابل حصر اضافى و به معناى اثبات حكم براى موضوعى و نفى حكم از غير آن است ، مانند : « ما واجب الوجود لذاته الّا اللّه تبارك و تعالى » و « ما خاتم الانبياء الّا محمّد صلّى اللّه عليه و آله » ، كه در مثال اول ، وجوب لذاته فقط براى خداوند اثبات و از غير او نفى گرديده است ، و در مثال دوم ، صفت خاتم انبيا بودن فقط براى پيامبر اسلام ثابت شده است . حصر حقيقى بر دو قسم است : 1 . حصر صفت بر موصوف ؛ 2 . حصر موصوف بر صفت . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 271 . تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 2 ، ص 1184 . حصر حكم اختصاص حكم به موضوعى معيّن و سلب آن از ساير اشيا حصر از يك نظر بر دو قسم است : 1 . حصر حكم ؛ 2 . حصر موضوع . هرگاه حصر در كلام به حكم برگردد ، حصر حكم ناميده مىشود . در مثال « ما جاءنى القوم الا زيدا » حكم مجىء فقط براى زيد اثبات و از غير او نفى شده است . در كتاب « فوائد الاصول » آمده است : « و لا اشكال فى ان مثل ( الّا ) يفيد حصر الحكم فى المستثنى منه و اخراج المستثنى عنه بعد الاسناد » . « 1 » مرحوم « محقق نائينى » معتقد است بحث از مفهوم داشتن و يا مفهوم نداشتن حصر ، به اين برمىگردد كه آيا حصر ، حصر حكم است و يا حصر موضوع . وى در اين باره مىگويد : « الفصل الرابع : فى مفهوم الحصر . لا يخفى ان النزاع فيه ايضا يرجع الى ان الحصر حصر للحكم او للموضوع » . « 2 » حصر صفت بر موصوف اختصاص صفت به موصوف معيّن و سلب آن از ساير اشيا حصر صفت بر موصوف ، مقابل حصر موصوف بر صفت بوده و به اين معنا است كه اين صفت از موصوف خود به موصوف ديگرى تجاوز نمىكند ، هرچند ممكن است موصوف آن ، صفات ديگرى هم داشته باشد ، مانند : « لا سيف الا ذو الفقار » كه صفت شمشير بودن ، در ذو الفقار منحصر شده است و گويا ساير شمشيرها ، شمشير نيست ، گرچه ذو الفقار صفات ديگرى هم دارد . و نيز مانند : « لا فتى الّا عليّ » كه صفت جوانمردى ، در على عليه السّلام حصر شده است . حصر صفت بر موصوف از نظر وجودى در خارج بيشتر از حصر موصوف بر صفت است و اين حصر دوگونه است : 1 . حصر حقيقى ؛ 2 . حصر ادعايى و مجازى . يعنى : گاهى حقيقتا صفت در موصوفى منحصر است و گاهى متكلم مبالغه كرده و به صورت مجازى صفت را در اين موصوف منحصر كرده است ، كه در اين صورت ، بر حصر دلالت نمىكند . براى مثال ، جمله : « انّما الفقيه زيد » دلالت مىكند بر اينكه فقيه ، فقط زيد است و فقاهت غير او يا در حاشيه است و يا فقاهت نيست ، و يا وقتى گفته مىشود : « انما القدرة للّه » به اين معنا است كه قدرت در خداوند متعال منحصر است و از اين نظر كه قدرت غير او اصلى نبوده و حاشيه‌اى است ، گويا قدرتى وجود ندارد . نكته : چون حصر و قصر به يك معنا است ، از حصر صفت بر

--> ( 1 ) . آل عمران ( 3 ) ، آيه 144 . ( 2 و 1 ) . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 505 .