مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
386
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
در اينكه جملههاى خبرى ، مثل « يغتسل » ، « يتوضأ » و « يحجّ » كه در طلب استعمال شده است ، در وجوب ظهور دارد يا نه ، ميان اصولىها اختلاف است ؛ برخى مانند مرحوم « آخوند » به وجوب و برخى به عدم وجوب معتقد هستند . « 2 » خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 87 . حكيم ، محسن ، حقايق الاصول ، ج 1 ، ص 27 . مظفر ، محمد رضا ، المنطق ، ص ( 51 - 50 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 22 . خوانسارى ، محمد ، منطق صورى ، ص 67 . جملههاى شرطى قضاياى داراى دو جمله شرط و جزا مقدّم و تالى به جملهاى كه در آن دو جمله شرط و جزا وجود داشته باشد به گونهاى كه جمله جزا ( تالى ) بر شرط ( مقدم ) ، وابسته و معلق گشته باشد ، جمله شرطى مىگويند . اين تعليق و وابستگى گاهى حقيقى و گاهى اضافى است . در علم اصول از يك نظر جملههاى شرطى به محقق الموضوع و غير محقق الموضوع تقسيم مىگردد . به جملههاى شرطىاى كه براى تبيين و تعيين محدوده موضوع حكم صادر مىشود ، « محقق الموضوع » گفته مىشود . اينگونه جملهها مفهوم نداشته و خارج از محل بحث مفاهيم مىباشد ، مثل اينكه گفته شود : « ان رزقت ولدا فاختنه » كه تصور ختنه فرزند معقول نيست مگر بعد از فرض وجود آن ؛ يعنى نمىتوان گفت اگر بچهاى نداشتى آن را ختنه نكن . به جملههاى شرطىاى كه براى تعيين و تبيين دايره شمول حكم وارد شده است « غير محقق الموضوع » مىگويند ، مثل اين كه گفته شود : « ان احسن صديقك فاحسن اليه » كه فرض احسان به دوست ، توقف عقلى برفرض صدور احسان ندارد بلكه امكان احسان به او هست ، چه او احسان داشته باشد و چه نداشته باشد . مفهوم داشتن اين جملهها مورد اختلاف اصوليون مىباشد . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 228 و 237 . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 243 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 251 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 21 . سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 111 . جملههاى طلبى جملههاى انشايى دلالتكننده بر طلب چيزى جملههاى طلبى ، از اقسام جملههاى انشايى در مقام انشاى طلب مىباشد ، مانند : « اضرب » و « لا تضرب » . صيغههاى عقود و مدح و ذم و تعجب و ترجى ، از جملههاى انشايى غير طلبى است . تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 2 ، ص 1360 . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 296 . جملههاى غائى جملههاى مفيد حكم مقيّد به غايت معيّن جملههاى غائى ، از اقسام جملههاى تام مىباشد كه به غايت و نهايت مقيد شده است ؛ يعنى داراى مغيّا ، ادات غايت ، غايت و حكم مىباشد ، مانند : « اتموا الصيام الى الليل » و « كل شىء لك حلال حتى تعرف انه حرام بعينه » . ميان اصولىها بحث است كه آيا غايت در مغيّا داخل است يا نه ؛ به لحاظ موضوع ، بدون اشكال خارج است ، زيرا مغيا نهار و غايت ( ليل ) دو موضوع جدا مىباشد ؛ ولى به لحاظ حكم ، در ميان اصولىها پنج ديدگاه وجود دارد : 1 . بسيارى همانند مرحوم « محقق خراسانى » ، « امام خمينى » و « شيخ انصارى » معتقدند غايت داخل در مغيا نيست مطلقا ؛ 2 . گروهى ديگر بر اين باورند كه غايت داخل در مغيا است مطلقا ؛ 3 . برخى مانند مرحوم « محقق قمى » تفصيل دادهاند كه اگر غايت از جنس مغيّا باشد ، داخل در مغيّا است ، مانند : « صمت النهار الى الليل » و اگر از جنس مغيّا نباشد ، داخل در مغيّا نيست ، مانند : « كل شىء لك حلال حتى تعرف انه حرام بعينه » ؛ 4 . برخى ديگر از اصولىها ، مانند مرحوم « محقق نايينى » در ادات غايت ، بين كلمه « الى » و « حتى » فرق گذاشته و گفتهاند : اگر غايت مدخول « الى » باشد ، خارج از مغيا است و اگر مدخول « حتى » باشد ، داخل در مغيا است ؛ 5 . گروهى ديگر همانند مرحوم « مظفر » بر اين عقيدهاند كه جملههاى غايى ، نه در دخول غايت در مغيّا ظهور دارد و نه در عدم آن ، بلكه تابع قرائن خاص مىباشد . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 265 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 125 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 65 . جملههاى فعليه جملههاى خبرى شروع شده با فعل جملههاى فعليه ، از اقسام جملههاى خبرى و مقابل جملههاى اسميه بوده و به جملههايى گفته مىشود كه با فعل شروع مىشود مانند : « قام زيد » . در كتاب « كشاف اصطلاحات الفنون » آمده است : « الجملة اما فعلية و هى ما كان صدرها فعلا ، كقام زيد و كان زيد قائما » . « 1 »
--> ( 2 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 92 . ( 1 ) . تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 1 ، ص 245 .