مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

384

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

جمله شرطيه اتفاقيه جمله شرطيه فاقد رابطه لزومى ميان مقدّم و تالى جمله شرطيه اتفاقيه ، مقابل جمله شرطيه لزوميه بوده و به جمله شرطىاى گفته مىشود كه پيوستگى و اتصال ميان مقدم و تالى در آن به صرف تصادف و اتفاق مىباشد ، نه از روى لزوم و ضرورت ، مانند جمله : « ان كان زيد ناطقا كان الحمار ناهقا » . در كتاب « المنطق » آمده است : « الاتفاقية » و هى التى ليس بين طرفيها اتصال حقيقى لعدم العلقة التى توجب الملازمة ، و لكنه يتفق حصول التالى عند حصول المتقدم ، كما لو اتفق ان محمدا الطالب لا يحضر الدرس ، الا بعد شروع المدرّس فتؤلّف هذه القضية الشرطية ( كلما جاء محمد فان المدرّس قد سبق شروعه فى الدرس ) و ليس هنا أيّة علاقة بين مجىء محمد و سبق شروع الدرس ، و انما ذلك بمحض الصدفة المتكررة » . « 1 » نكته : درباره بعضى از قضاياى شرطى اتفاقى ، برخى به جهت تكرار وجود جزا هنگام وجود شرط در آن ، تصور كرده‌اند كه يك قضيه شرطى لزومى است و حال آنكه در واقع ، قضيه اتفاقى است كه به‌طور مكرر جزا بعد از شرط آن اتفاق افتاده است . خوانسارى ، محمد ، منطق صورى ، ص 270 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 234 . جمله شرطيه اخبارى قضيه شرطيه داراى جمله اخبارى در بخش دوم تالى جمله شرطيه اخبارى ، مقابل جمله شرطيه انشايى بوده و به جمله‌اى گفته مىشود كه تالى آن متضمن حكايت از واقعيتى و خبر دادن از امرى مىباشد ، مانند : « ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود » . از جمله‌هاى شرطى خبرى در دو مقام بحث مىشود : الف مقام ثبوت و واقع ؛ ب مقام اثبات و اخبار . به حسب مقام حكايت و اخبار ، هميشه حكايت تالى ، بر مقدم معلق و مترتب است ، ولى به حسب واقع و خارج ، چهار صورت دارد : 1 . در خارج و واقع نيز مانند اخبار تالى بر مقدم مترتب است ، مانند : « ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود » ؛ 2 . در خارج ، مقدم بر تالى مترتب است ، مثل اينكه تالى ، علت وجود مقدم باشد ؛ « ان كان النهار موجودا فالشمس طالعة » ؛ 3 . در عالم واقع ، مقدم و تالى متلازم هستند ؛ يعنى هر دو معلول علت سومى بوده و بر يك ديگر ترتب ندارند ، مانند : « ان كان النهار موجودا كان العالم مضيئا » كه وجود نهار و روشنى عالم معلول طلوع شمس مىباشد ؛ 4 . در خارج و واقع ، مقدم و تالى متضايفان هستند ، مانند : ابوت و بنوت در جمله « ان كان زيد ابا لعمرو فعمرو ابن له » . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 117 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص ( 238 - 237 ) . جمله شرطيه انشايى قضيه شرطيه داراى جمله انشايى در بخش دوم تالى جمله شرطيه انشايى ، مقابل جمله شرطيه اخبارى بوده و به جمله شرطىاى گفته مىشود كه تالى ( جزاى ) آن متضمن انشاى حكمى از احكام شرعى مىباشد ، مانند : « اذا دخل الوقت فصلّ » كه در آن « صلّ » حكم شرعى انشايى مشروط ، و شرط آن ، داخل شدن وقت است . جمله‌هاى شرطى انشايى با منطوق خود بر معلق بودن حكمى ، كه در جزا آمده است ، بر شرطى ، كه در مقدم ذكر شده ، دلالت مىكند و با مفهوم خود اگر به مفهوم قائل شويم دلالت دارد بر اينكه اگر اين شرط نبود ، آن حكم هم به وجود نمىآمد . نكته : در جمله‌هاى شرطى انشايى ، بين حكم وضعى ، مانند : « الماء اذا بلغ كرّا لا ينجسه شىء » و حكم تكليفى ، مانند : « اذا دخل الوقت فصلّ » فرقى نيست . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 117 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 237 . جمله شرطيه لزوميه جمله شرطيه داراى رابطه لزومى ميان مقدم و تالى جمله شرطيه لزوميه ، مقابل جمله شرطيه اتفاقيه بوده و به جمله شرطىاى گفته مىشود كه در آن پيوستگى و اتصال ميان مقدم و تالى ، ضرورى مىباشد ، نه اتفاقى و تصادفى ، مانند : « ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود » . علاقه‌اى كه در قضيه شرطيه متصله لزوميه وجود دارد ، چهار نوع است : 1 . علاقه عليت ؛ كه مقدم علت و تالى معلول مىباشد ، مانند : « كلما كانت الشمس طالعة كان النهار موجودا » ؛ 2 . علاقه معلوليت ؛ كه مقدم معلول و تالى علت است ، مثل : « كلما كان النهار موجودا كانت الشمس طالعة » ؛ 3 . علاقه تلازم ؛ كه مقدم و تالى ، در وجود متلازم بوده و هر دو ، معلول علت سوم مىباشند ؛ 4 . علاقه تضايف ؛ كه مقدم و تالى ، متضايف مىباشند ، مانند : « ان كان زيد ابا لعمرو فعمرو ابن له » . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 234 .

--> ( 1 ) . مظفر ، محمد رضا ، المنطق ، ص 155 .