مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
238
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
نكته : در اينكه آيا الفاظ عبادات براى خصوص صحيح و يا اعم از صحيح و فاسد وضع شده است ، اختلاف است . « 1 » نيز ر . ك : وضع اسماى عبادات . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 43 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 204 و 404 و 179 . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 134 . الفاظ عقود الفاظ دلالتكننده بر انشاى داراى ايجاب و قبول الفاظ عقود ، مقابل الفاظ ايقاعات بوده و به الفاظى گفته مىشود كه براى عقود وضع شده است ؛ به بيان ديگر ، الفاظ انشاهايى كه طرفينى و داراى ايجاب و قبول مىباشد ، الفاظ عقود نام دارد ، مانند : لفظ « بعت و قبلت » كه براى انشاى ملكيت از طريق ايجاب و قبول وضع شده است . نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 389 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 47 . الفاظ عموم ر . ك : ادوات عموم الفاظ غايت ر . ك : ادوات غايت الفاظ غريب الفاظ داراى معناى غير مأنوس نزد عرف الفاظ غريب كه در مقابل الفاظ مشهور مىباشد الفاظى است كه معناى آنها نزد عرف ظاهر نمىباشد ، بهگونهاى كه استعمال آنها در معانى خودشان مأنوس نيست ؛ يعنى براى يافتن معانى آنها بايد به كتاب لغت رجوع نمود ؛ براى مثال در عبارت « ما لكم تكأكأتم عليّ كتكأكئكم على ذى جنّة افرنقعوا عنّى ؛ شما را چه شده است كه دور من جمع شدهايد ، مانند جمع شدنتان بر سر فرد جن زده ( ديوانه ) ، از من دور شويد » . لفظ « تكأكأ » لفظ غريب است كه به جاى لفظ « اجتمع » به كار رفته است . جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 69 . الفاظ غير واضح الفاظ داراى دلالت مبهم و محتاج قرينه الفاظ از نظر ظهور و خفاى معناى آنها به دو دسته تقسيم مىشود : 1 . الفاظ واضح ؛ 2 . الفاظ غير واضح . الفاظ غير واضح ، الفاظى است كه معناى آنها بالذات يا بالعرض ، به سبب دخالت عامل خارج از ذاتشان ، مبهم است ؛ يعنى بدون كمك گرفتن از قرينه خارجى معناى آنها فهميده نمىشود . نيز ر . ك : لفظ خفى ؛ لفظ متشابه ؛ لفظ مشكل ؛ لفظ مؤوّل . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 312 . خضرى ، محمد ، اصول الفقه ، ص 158 . الفاظ غير واضح الدلاله ر . ك : الفاظ غير واضح الفاظ كنايه الفاظ غير آشكار در مقصود متكلم و محتاج قرينه الفاظ كنايه ، مقابل الفاظ صريح مىباشد و به الفاظى گفته مىشود كه معناى اراده شده از سوى متكلم در آنها ، مستتر و پنهان مىباشد ؛ يعنى معناى مراد به جز با آوردن قرينه شناخته نمىشود ، چه لفظ كنايه در معناى مراد ، حقيقت باشد و چه مجاز ، مانند آنكه گفته شود : « فلان كثير الرماد » و اراده جود و سخاوت او شود . نكته : اين اصطلاح ، نزد اصولىهاى اهل سنت عامتر از « كنايه » در اصطلاح دانشمندان علم بيان است ، زيرا شامل حقيقت و مجاز ، هر دو ، مىشود . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 309 . شمس الائمه سرخسى ، محمد بن احمد ، اصول السرخسى ، ج 1 ، ص 187 . جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 81 . سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 4 ، ص 58 . الفاظ متباين الفاظ متفاوت از جهت لفظ و معنا الفاظ متباين ، مقابل الفاظ مترادف بوده و به الفاظى گفته مىشود كه علاوه بر تفاوت در لفظ ، داراى معانى متفاوت نيز مىباشد ، مانند : ديوار ، زيد ، انسان و اسب . معانى متباين ممكن است به يك ديگر متصل باشند در خارج داراى يك وجود باشند ، مانند : ذات و صفت ، يا انسان و سفيدى او ، و يا از هم ديگر جدا باشند ، مانند : نور و ظلمت ، كه ضدين هستند ، و يا يكى جزئى از ديگرى باشد ، مانند : انسان و حيوان ، و يا قابليت اضافه و نسبت به يكديگر داشته باشند ، مانند : ابوت و بنوت . نكته : برخى بر اين باورند كه بسيارى از كلمات ممكن است در نظر بدوى ، مترادف به نظر برسند ، اما با كمى دقت ، اختلاف معناى آنها ، روشن مىگردد ، مانند : « سيف » و « صارم » كه سيف ، به هر شمشيرى گفته مىشود و صارم ، شمشير برنده را مىگويند . « 1 * »
--> ( 1 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 46 - 44 ) . ( 1 * ) . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص 228 .