محمد خوانسارى
68
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
ايجاب است كه همان امكان عامّ باشد . مثلا نقيض « كلّ انسان حيوان بالضّروره » اين است كه : « ليس بعض الانسان به حيوان بالامكان العامّ » ( يعنى ممكن است كه بعضى از افراد انسان حيوان نباشند ) . خلاصه هرجهتى در قضيّهء اصل وجود داشته باشد ، در نقيض بايد رفع شود . قيد « لذاته » در تعريف تناقض ، براى آن است كه صدق يك قضيّه بايد خود ذاتا موجب كذب قضيّهء ديگر باشد . نه بواسطهء امرى ديگر . پس اين دو قضيّه كه « هر انسانى حيوان است » و « بعضى انسانها حسّاس نيستند » ، از لحاظ صورت تناقضى با هم ندارند . چه ما از خارج مىدانيم كه حسّاس و حيوان مساوى همند ، و مىتوان آنها را بجاى هم به كار برد . چه فرمول اين تناقض اين است كه : « هرالفى ب است - بعضى الفها ج نيست » . منتهى ما از خارج مىدانيم كه ب همان ج است . خلاصه گاه دو قضيّه يكى صادق است و ديگرى كاذب . امّا صدق يكى لذاته مقتضى كذب ديگرى نيست . يعنى اين اقتضا از ذات دو قضيّه برنمىآيد . بلكه ناشى از امر ديگرى است ( كه مثلا در اينجا ناشى از مساوى بودن دو محمول قضيّه است ) . گفته شد كه دو قضيّهء متناقض در كمّ و كيف و جهت بايد اختلاف داشته باشند ، امّا در قبال اين اختلاف سهگانه بايد در هشت چيز متحد باشند : در تناقض هشت وحدت شرط دان : وحدت موضوع و محمول و مكان وحدت شرط و اضافه « جزء و كلّ » . « قوّه و فعل » است در آخر زمان . مثلا بين اين دو قضيّهء « الحياء من الايمان » و « لا حياء فى الدّين » تناقضى نيست زيرا حياء كه موضوع است در دو قضيّه به دو معنى مختلف به كار رفته و بنابراين وحدت در موضوع در آنها نيست . بقيّهء وحدتها را هم مىتوان به همينگونه قياس كرد .