محمد خوانسارى

25

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

است ) عدد معروض جنس موضوع است ( يعنى معروض زوج است ) و تمامى اين محمولات را در اين علم نسبت به موضوعاتشان اعراض ذاتى مىنامند . اگرچه عرض ذاتى حقيقى همان محمول نخستين است . ( - آثار ذاتى ، ص 1 و - احوال ذاتى ) ( - / اعراض غريب ، اعراض خارجى ) . « موجود حركت مىكند ، و جسم حركت مىكند ، و انسان حركت مىكند . و لكن مىگوئيم موجود از جهت اينكه موجود است حركت نمىكند ، بلكه حركت آن ناشى از امرى خاصتر از موجود است كه جسميّت است . انسان را نيز حركت از آن حيث كه انسان است عارض نمىشود ، بلكه حركت آن از امرى عامتر از آن است كه جسم بودن است . بنابراين حركت از اعراض ذاتى جسم است . يعنى جسم را از حيث اينكه جسم است نه به سبب امرى عامتر يا خاصتر از آن عارض مىگردد . همچنين صحت يا مرض كه عارض حيوان مىشود ، از اعراض ذاتى آن است ، چه صحت يا مرض از حيث معنيى عامتر از حيوان يعنى جسم بودن عارض آن نمىشود ، و همچنين از حيث معنيى خاصتر از حيوان ، مانند اسب يا گاو يا انسان بودن بر آن طارى نمىگردد . همچنين است زوجيت و فرديت براى عدد . و آنچه از اين قبيل باشد ، اعراض ذاتيه ناميده مىشود » ( معيار العلم ، 55 - 56 ) « و تعريف به اعراض ذاتى حقيقى بهترين تعريفات رسمى بود . چه اعراض ذاتى به قوت مشتمل بود بر معروضات » ( اساس ، 415 ) . « و برجمله لواحقى كه بر اطلاق ، يا بر وجه تقابل ، عارض چيزى باشد بحسب جوهر و طبيعت و ذات او ، و وجودش در غير آن محال بود ، آن را اعراض ذاتى آن چيز خوانند » ( اساس ، 381 ) . « آنچه بنحو اطلاق عارض مىشود ، مانند تساوى زواياى مثلث با دو قائمه ، و آنچه به نحو تقابل عارض مىشود ، مانند استقامت و انحناء براى خط ( كه هيچ خطى از يكى از آن دو خالى نيست ) ، و مانند زوجيت و فرديت براى عدد » ( برهان شفا ، ص 79 ) . « صدق و كذب از اعراض ذاتى خبر است » ( اساس ، 65 ) . « و موضوع علم آن‌چيز بود كه علم مشتمل بر بحث از اعراض ذاتى او بود » ( اساس ، 393 ) أعرف آنچه در نزد عقل شناخته‌تر و روشن‌تر از چيز ديگر باشد . ( - أجلى ، أبين ) « و به نزديك ما اجناس هم اقدم بود و هم اعرف . چه در بدايت عقول اول اعم متمثل