محمد خوانسارى

339

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

كلمه‌اى برساخته و نوآمد « 1 » است ) به كار برد . Explicit صفت براى لفظى كه مطلب را بنحو صريح و implicite آشكار بيان مىكند . صريح . در مقابل كه چيزى را به نحو ضمنى يعنى به دلالت تضمّن بيان مىكند . Exponible وصف قضايايى كه به ظاهر متكثر نيستند ، اما در واقع دو يا چند قضيّه‌اند . و براى نمودن كثرت آنها احتياج به آنست كه قضايايى كه در آنها نهفته‌اند ، جداگانه ذكر شوند و آنها عبارتند از : comparatives 2 - exceptives 1 - exclusives 4 - desitives يا inceptives 3 - ( منطق پررويال ) . Exposition شناساندن يك مفهوم با برشمردن و عرضه كردن برخى مصاديق آن . تعريف بوسيلهء ذكر مثال . Expression تعبير ، بيان ، نماينده Extension ( - denotation ) ( / - comprehension ) 1 - مصداق 2 - توسّع معنى . Extensional مصداقى Extreme هريك از دو حدّ نتيجه . حدّ اصغر و اكبر در نتيجه . در مقابل حدّ وسط كه آن را شامل نمىشود . Extrinsic , Extrinsical ( / - intrinsic , intrinsical ) خارج از ماهيّت F Fallacy سفسطه ، مغلطه . Sophism يونانى ) . ( اصطلاح لاتينى معادل سفسطه اقسام بس گوناگون دارد كه شايد حصر همهء آنها ممكن نباشد . مهمترين اقسام آن عبارتست از : fallacia accidentis يعنى مغلطه‌اى كه در 1 - آن شىء فى نفسه را با نحوهء وجود يا وصفى از اوصاف آن مشتبه كنند . و به عبارت ديگر اخذ ما بالعرض بجاى ما بالذّات . مثال ارسطو : Coricos ( اسم علم ) چيزى غير از انسان است ( مثلا عالم است ) . بنابراين چيزى است جز آنچه هست [ يعنى غير انسان است ] . affirming the consequent يعنى مغالطهء 2 - وضع تالى ( يعنى اينكه از وضع تالى ، وضع مقدم را استنتاج كنند ) . begging the question يعنى مغالطهء 3 -

--> ( 1 ) neologism