محمد خوانسارى

333

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

Contrary 1 - ضدّ ( در مورد دو تصوّر ) 2 - متضاد ( در مورد دو قضيّه ) Contraries 1 - ضدّين ( در مورد تصوّر ) 2 - متضادّين ( در مورد قضايا ) Converse ( - counter ) قضيّه‌اى كه عكس قضيهء ديگر باشد Conversion ( - simple conversion ) عكس ( به معنى مصدرى ) . قضيّه‌اى را منعكس ساختن - عكس مستوى Conversion by contradiction عكس نقيض Copula رابطه ( در قضيّهء حمليه ) Copulative قضيّه حملى داراى چند موضوع و يك محمول ، ( مانند سقراط و افلاطون و ارسطو فيلسوف بوده‌اند ) . Corollary قضيّه‌اى كه مطابق قوانين منطق مستقيما از يك قضيّهء ديگر استنتاج مىشود . Correlation تضايف Correlative متضايف D Declarative sentence جملهء خبرى Deduction ( / - induction ) « 1 » قياس ، استنتاج Deductive استنتاجى ، قياسى Definable قابل تعريف ، تعريف‌شدنى ، تعريف‌پذير Definiendum معرّف deduction با syllogism اينست كه

--> ( 1 ) . فرق deduction بيشتر ناظر به عمل ذهن است ( در سير Syllogism ناظر به تعبير لفظىاز كلّى به جزيى ) و آن . يعنى مجموع قضايايى كه معبّر آن عمل ذهنى است .