محمد خوانسارى

291

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

ى يقين حكم جازم زوال‌ناپذير دربارهء نسبت چيزى به چيزى با اعتقاد راسخ به اينكه نقيض آن ممتنع است . يعنى ذهن بين دو طرف نقيض ، نسبت به يك طرف حكم قطعى داشته باشد . و به هيچ روى كمترين احتمال براى طرف ديگر قائل نباشد . و البته بايد مطابق واقع هم باشد . و آن حكم هرگز تغيير نكند . مانند يقين به اينكه در مثلث قائم الزاويه مربع وتر مساوى است با مجموع مربعين دو ضلع ديگر . چه اين تصديق مقرون است به تصديقى ديگر مبنى بر اينكه محال است كه چنين نباشد . بعبارت ديگر يقين عبارت است از تصديق بديهى يا غير بديهى ، بالضروره مقارن تصديقى ديگر به اينكه تصديق نخست بر همان وجهى كه هست واجب است . پس اعتقاد جازم قدما به سكون زمين ، نه مطابق واقع بوده است و نه ثابت و لا يتغيّر . و اين‌گونه حكم را جهل مركب مىنامند . ( - اعتقاد جازم ثابت ) ( - / شك ) . « علمى كه به راستى يقين باشد اعتقادى است زائل نشدنى به اينكه فلان چيز چنين و چنان است ، مقرون به اعتقاد ديگر به اينكه ممكن نيست كه چنين نباشد ، و اگر تنها به اعتقاد به امرى بدون اعتقاد به اينكه نقيض آن محال است ، اطلاق يقين شود ، يقينى است غير دائمى » ( شفا ، برهان ، ص 3 و 31 ) . « يقين تصديقى است ضرورى يا غير ضرورى مقارن تصديقى ديگر به آنكه وقوع تصديق اول بر آن وجه كه هست ضرورى است مقارنتى ضرورى » ( اساس ، ص 361 ) .