محمد خوانسارى
265
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
ادراك مىشود و البته صورتى كلّى است . ( در مقابل محسوس كه صورتى است كه از راه حسّ حاصل مىشود . مانند تصوّر انسان معيّن يا اسب معيّن . . . ) . شكّ نيست كه ذهن كار خود را با حواسّ آغاز مىكند . نوزاد از رهگذر حواسّ تدريجا نسبت به عالم خارج آگاهى مىيابد . اين آگاهى در آغاز بسيار محو و مبهم و كم محتوى است . امّا با رشد و تكامل اندامهاى حسّى و بر اثر تكرار كمكم صورت صريح اشياء را درمىيابد و در مواجههء با شكلها و رنگها و صداها و مزهها و بوها صورى در ذهن او برانگيخته مىشود . پس از آن ، اين صورت محسوس كه هنگام حضور اشياء در برابر كودك بوجود مىآيد ، در خزانهء خيال ضبط و نگاهدارى مىشود ، تا وقتى هم كه با اشياء مواجه نباشد ، بتواند آن را در نظر آورد . يعنى صورت پدر و مادر و برادر و خواهر و اطرافيان و اشياء پيرامون او كه همه صور جزئى است در خيال محفوظ مىماند . و بهمينجهت هرگاه مجدّدا با آنها مواجه شود آنها را مىشناسد . تا اينجا انسان و حيوان مشترك هستند . پس از آن نوبت به عمل ديگر ذهن مىرسد كه عملى است بسيار متعالى و پيچيده و شگرف و آن اين است كه قوهء عاقله كه ما فوق حسّ و خيال است ، كمكم صور مضبوط در خيال را مورد امعان نظر قرار مىدهد . آنها را تحليل مىكند ، و با هم مىسنجد ، و مقايسه مىكند . كمكم به طبقهبندى اين صورتهاى جزئى ذهنى مىپردازد و صور مشابه را در يك طبقه جاى مىدهد و صورتى كلّى از آنها بدست مىآورد . مثلا همينكه چند گربه با رنگهاى مختلف و جثّههاى مختلف مشاهده كرد و صورت آنها را اخذ كرد ، به مقايسهء آنها دست مىيازد و مىبيند از بسيارى جهات با هم متفاوتند . اما در عينحال تفاوت بين اين گربهها به اندازهء تفاوت آنها با سگ و كلاغ و گنجشك و جز آن نيست و مىتوان آنها را در يك گروه جاى داد و به مفهومى واحد از آنها رسيد . در اينجا ذهن موارد اختلاف را به كنار مىنهد و مفهوم خود را از آنها مىپيرايد و آنچه را كه مشترك است از آنها انتزاع مىكند ( يعنى جدا مىسازد ) و از مجموعهء اين امور مشترك به مفهومى واحد كه گربهء كلّى باشد دست مىيابد . و اينگونه مفهوم را معقول اوّل مىنامند . همچنين وقتى ميزهاى كوچك و بزرگ و ميز تحرير پدر و ميز خياطى مادر و ميز غذاخورى و ميزهاى ديگر را درمىيابد ، ملاحظه مىكند كه اين ميزها از حيث جنس