محمد خوانسارى
254
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
غرض از تحديد ، تنها تمييز بهر نحوى كه واقع شود نيست [ يعنى غرض تنها اين نيست كه معرّف از همهء اشياء ديگر ممتاز و بازشناخته شود ] و نيز غرض از تحديد اين نيست كه فقط از ذاتيات فراهم آيد ، بدون لحاظ اعتبارى ديگر . بلكه مراد اين است كه معنى و ماهيّت چنان كه هست در ذهن متصوّر گردد . يعنى تنها ممتاز شدن معرّف از امور ديگر ، و همچنين اينكه حدّ تنها از ذاتيات فراهم آيد ، و هيچ امر ديگرى لحاظ نشود ، كافى نيست . زيرا بايد اوّلا همهء ذاتيات در تعريف ذكر شود ، و ثانيا اين شرط رعايت شود كه حتما اعمّ بر اخصّ مقدّم باشد . خواجه در شرح عبارت فوق مىگويد : اهل ظاهر برآنند كه غرض از تحديد تنها تميز معرّف است نه چيز ديگر [ خواه با ذاتيّات باشد ، و خواه با عرضيّات ، و خواه با آميختهاى از آندو ] . و بهمينجهت هر قولى را كه نسبت به معرّف مطّرد و منعكس باشد ، حدّ آن مىدانند [ مثلا « جسم ناطق » و « انسان » مطّرد و منعكس هستند ( كه هر جسم ناطقى انسان است - و هر انسانى جسم ناطق است ) ] . و اگر احيانا برخى از آنان به فرق بين ذاتيّات و عرضيّات توجه يابند ، مميّز فراهم آمده از ذاتى را هرگونه كه باشد حدّ مىدانند . و شيخ همهء آنها را ردّ كرده و آشكارا گفته است كه غرض از تحديد تصوّر معنى است كما هو . [ يعنى بوسيلهء حدّ بايد تصوّرى از شىء مورد تعريف كاملا مطابق آنچه در عالم واقع هست در ذهن ايجاد شود ] زيرا كسى كه مقصودش دريافت حقيقت اشياء است ، به كمتر از آن قناعت نمىكند . و بدانكه آنكه در درجهء اوّل طالب تميز كلّى شىء است ، غرضش بحصول نمىپيوندد جز اينكه شيئى را كه مىخواهد تميز دهد بشناسد ، و سپس اشياء غير متناهى را كه مىخواهد معرّف را از آنها ممتاز سازد نيز بشناسد . در صورتى كه آنكه طالب تصوّر معنى چنان كه هست باشد ، تميز كلّى هم كه فرع بر مقصود اصلى او است بتبع برايش حاصل مىشود . يعنى كسى كه جوياى « معنى كما هو » است در درجهء اوّل مقصودش همان دست يافتن به ماهيّت و حقيقت كامل شىء است . امّا بتبع آن و به قصد ثانى تميز نيز براى او حاصل مىشود . چون وقتى ماهيّت را چنان كه هست بشناسد ، طبعا آن را از ساير اشياء هم تميز مىدهد . در صورتى كه آنكه تنها در پى تميز معرّف باشد و بدان قناعت كند ، به شناخت ماهيّت حقيقى دست نمىيابد . حدّ تامّ براى هرچيزى يكى بيشتر نتواند