محمد خوانسارى

13

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

چنان كه شرط استقراء است ، هرحكم كه بر همهء جزويات كنند بر طبيعت موضوع كرده باشند » ( اساس ، ص 372 ) . إستقراء حقيقى ( - استقراء تام ) « و چون طريق اكتساب تصديقات ، قياس است يا استقراء حقيقى ، و مقدمات اوّلى قياس به معاونت استقراء حاصل مىشود ، و در استقراء معوّل بر احساس است ، پس معلوم شد كه هيچ علم بىاعانت حواس حاصل نشود » ( اساس ، ص 377 ) . إستقراء مستوفى ( - استقراء تام ) إستقراء ناقص استقرائى كه تمام جزويات در آن مورد ملاحظه قرار نگيرد ، بلكه تنها تعدادى از آنها را ملاحظه كنند و چون آنها را بصفتى متصف يابند ، حكم به وجود آن صفت در همهء جزويات كنند . معلوم است كه اين نوع استقراء ، مفيد علم حقيقى و يقين كامل نيست ، و تنها افادهء ظنّ غالب مىتواند كرد . وقتى بطور مطلق استقراء به كار برند معمولا مراد همين استقراء ناقص است . ( - / استقراء تام ) « و اگر جزويات منتشر باشد و حصر معلوم نه ، تساوى اين دو حد ظاهر نباشد . پس حكم بر كلى ، يقينى نتواند بود . چه ممكن بود كه جزوى ديگر باشد غير آنچه مذكور است بخلاف جمله ، و حكم كلى را نقض كند . چنان كه در مثالى كه گويند حيوان در حال مضغ تحريك فكّ اسفل كند بسبب وجود اين حكم در انسان و فرس و ثور ، چه اين حكم به تمساح منتقض گردد . و اين استقراء ناقص بود . پس به اين سبب استقراء موثوق به نيست » ( اساس ، ص 331 ) . « و استقراء ناقص در جدل بسيار افتد ، و ليكن آنجا دعوى حصر جزويات كنند » ( اساس ، ص 332 ) . إستلزام مشروط به چيزى بودن ، چيز ديگرى را لازم داشتن ، به چيز ديگر وابسته بودن . مثلا هرتصديقى مستلزم چند تصور است ( تصور محمول ، تصور موضوع ، تصور رابطه ) . و از همين‌رو گويند « تصديق بلا تصور محال است » . همچنين در قضيهء شرطيهء لزوميه ، ارتباط بين مقدم و تالى بطريق استلزام است . چنان كه مثلا در قضيهء « هرگاه مثلثى داراى اضلاع متساوى باشد ، داراى زواياى متساوى است » حكم به اين شده است كه تساوى زوايا در مثلث مستلزم