محمد خوانسارى
235
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
مجرّد 1 - جدا ، جدا شده ، برهنه . « لفظ كلى مانند انسان مفهومى دارد ، محصّل كه قابل شركت است . و آن مفهوم اگر از لواحق مجرد بود نه عام بود و نه خاص ، چنان كه پيش از اين گفتهايم و آن را كلى طبيعى نام نهادهاند » ( اساس ، 87 ) . « علم يا مجرد باشد از تصديق و تكذيب يا نباشد » ( درّة ، ص 2 ) . 2 - جداى از ماده ، بدون بعد ، غير مادّى ( - مفارق ) . مجيب يكى از دو طرف جدل و آن كسى است كه به رأى و عقيدهاى ملتزم است ، و در برابر سائل از آن دفاع مىكند ، و پيوسته مراقب است كه به تناقضگوئى كشيده نشود و مجاب نگردد . به عبارت ديگر كسى است كه حافظ وضعى است . ( - جدل ) . « و جدلى دو كس را گويند : يكى آنكس كه محافظت وضعى كند . و وضع در اين موضع رأيى بود كه آن را معتقد يا ملتزم باشند ، مانند مذاهب و ملل مختلف كه اهل اديان ملتزم آنند . و ديگر آنكس را كه نقض آن وضع كند به مقدماتى كه ملتزم وضع آن را مسلم داشته باشد و بر او حجت بود . و اول را مجيب خوانند و دوم را سائل . و در عرف بعضى متأخران اول را ممهّد گويند و دوم را معترض » ( اساس ، ص 445 ) . « و حافظ وضع را مجيب خوانند و غايت سعى او آن است كه ملزم نشود » ( درّة ، ص 156 ) . « و اعتماد مجيب در تقرير وضع خويش بر مشهورات مطلق يا محدود بود بحسب تسليم اهل وضع ، و اعتماد سائل بر آنچه مجيب مسلّم دارد » ( اساس ، ص 445 ) . محاكات ايراد همانند چيزى به شرط آنكه كاملا عين آن نباشد . مانند تقليد طوطى از صداها ، و مانند نقاش كه با تصوير محاكات اشياء مىكند ، و مانند شاعران كه به محاكات اشياء و اشخاص مىپردازند . ( لفظ محاكات جامعتر و رساتر از تقليد است كه گاه در اين مورد به كار برده مىشود ) . ( - شعر ، ص 130 ) . « محاكات ايراد مثل چيزى بود به شرط آنكه هو هو نباشد . مانند حيوان مصوّر طبيعى را » ( اساس ، ص 591 ) . « و سبب محاكات يا طبع بود ، چنان كه در بعضى حيوانات كه محاكات آوازى كنند مانند طوطى ، يا محاكات شمايلى كنند مانند كپى . و سبب يا عادت بود چنان كه در بهرى مردمان كه به ادمان بر محاكات قادر شوند موجود باشد ، يا صناعت بود مانند