محمد خوانسارى

213

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

شايستگى آن دارند كه با قبول شركت مقارن شوند تا انسان و سواد كلى باشند و هم شايستگى آن‌كه با منع شركت مقارن شوند ، مانند اين انسان ، و اين سواد ، تا انسان و سواد جزئى باشند . پس اين ماهيات را كه محلّ اين تقابل باشند كلى طبيعى خوانند . و محمول بايد كه كلى بود بر اين وجه ، تا هم بر جزوى محمول تواند بود و هم بر كلى . و سيوم آنچه مركب باشد از دو قسم اول . يعنى اعيان موجودات از آن‌روىكه قابل شركت باشند و مقول بر كثير . و آن را كلى عقلى خوانند » ( اساس ، ص 20 ) . ( - اساس ، ص 87 ، درّة ، ص 26 - 27 - 30 - 38 - 54 ) . كلّى عرضى كليى كه جزء ماهيت افراد خود نباشد ، مانند خندان نسبت به انسان ، و سياه نسبت به حيوان . كلى عرضى بر دو قسم است : عرض خاص ( يا خاصه ) و عرض عام . ( - / كلى ذاتى ) . « و اما كلى عرضى يا تنها يك كلى را بود ، چنان‌كه خندناكى مردم را ، و اين را خاصه خوانند . يا كلىهاى بيش از يكى را بود ، چنان‌كه جنبنده هم مردم را و هم چيز ديگر را . و چون سياهى هم زاغ را و هم چيزى ديگر را . و اين را عرض عام خوانند » ( دانشنامه ، ص 24 ) . كلّى عقلى كلى طبيعى كه كلى منطقى در ذهن عارض آن شده باشد . مانند تصور « انسان كلى » يعنى تصور انسان با قيد كليت . در اينجا « انسان » كه كلى طبيعى است معروض است و كليت عارض آن . و مجموع اين عارض و معروض كلى عقلى ناميده مىشود . ( - كلى طبيعى ، ص 222 ) . « هرمفهومى كه هست يا او را اين عارض شود كه او معنيى است كه نفس تصور او مانع وقوع شركت نيست در آن ، چون حيوان و آن را كلى طبيعى خوانند . و اين عارض را كلى منطقى . و صورت ذهنى مجموع عارض و معروض را كلى عقلى . يا عارض نشود و آن را جزوى خوانند » ( درّة ، ص 26 ) . « . . . و لاحق اول آن است كه آن را كلى منطقى خوانند ، و آن كليت و عموم بود . و انسان با آن لاحق انسان كلى باشد ، و اين كلى عقلى بود . و لاحق دوم معنى سور است و انسان با آن لاحق موضوع قضيهء محصوره باشد » ( اساس ، ص 78 ) .