محمد خوانسارى
10
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
حضورى . « هرعلمى و ادراكى كه باشد چون آن را اعتبار كنند از دو حال خالى نباشد : يا مجرّد يابند از حكم چه به اثبات و چه به نفى ، و آن را تصور خوانند ، يا مقارن حكم يابند به اثبات يا نفى و آن را تصديق خوانند » ( اساس ، ص 3 ) . « چون نفس به يكى از حواس ظاهر ادراك محسوسى كند ، صورتى مساوى آن محسوس در خيال او مرتسم شود ، تا بعد از غيبت آن محسوس ، به هروقت كه خواهد به ادراك آن صورت معاودت تواند كرد در باطن خود » ( اساس ، ص 375 ) . « و هرادراكى معدّ باشد نفس را در حصول ادراكى ديگر . و به آن سبب ادراك دوم بر او آسانتر از ادراك اول بود . » ( اساس ، ص 376 ) أدوات جدل آنچه در استدلال جدلى به كار مىآيد و آن بر چهار قسم است : ادات اول : استحضار اقسام مشهورات از مواد منطقى و خلقى و طبيعى . ادات دوم : قدرت بر تفصيل اسم مشترك و متشابه و مشكّك . ادات سوم : قدرت بر تمييز ميان متشابهات به فصول و غير فصول . ادات چهارم : قدرت بر بيان تشابه امور مختلف به ذاتيات و غيرذاتيات ( اساس ، از ص 460 تا 466 ) . إذعان قبول وقوع يا عدم وقوع نسبت محمول به موضوع ، اعتقاد به ثبوت محمول براى موضوع يا عدم ثبوت آن براى موضوع ، مانند اذعان به اينكه « عالم حادث است » يا « زمين مسطّح نيست » . « علم اگر اذعان يعنى اعتقاد به نسبت ثبوتى يا سلبى [ بين موضوع و محمول ] باشد تصديق است ، و الا تصور است » ( حاشيهء مولى عبد الله ، 9 ) إرتداد بازگشتن ، به چيز ديگر تحويل گشتن ، به چيز ديگر منجرّ شدن . « بسيار باشد كه دعوى ارتداد اين منفصله كنند به متصلهء مطلوبه ، بنابر آنكه در منطق روشن شده است ارتداد منفصلات به متصلات ، لكن ما را در اين ارتداد نظر است . . . » ( درّة ، 17 ) إرتفاع سلب ، نفى ، نبودن ، چنان كه گويند « النقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان » .