محمد خوانسارى
205
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
مقدمه بس باشد . بلكه بود كه يكى مسأله به قياسهاى بسيار درست شود ، چنان كه از دو مقدمه نتيجهاى آرند ، باز آن نتيجه مقدمه شود قياسى ديگر را ، و همچنان همى شود تا آخرين نتيجه مسأله بود . و نه همه قياسها را بر اين ترتيب آراسته گويند ، و ليكن بسيار بود كه بعضى مقدمهها را بيفكنند مر اختصار را ، يا مر حيله را . . . » ( دانشنامه ، ص 84 ) . « گاه باشد كه تأليف مقدماتى كنند كه بعضى از آن منتج نتيجهاى باشد كه از تأليف آن نتيجه با مقدمهء ديگر نتيجهء ديگر لازم آيد . و همچنين تا به مطلوب رسند و آن را قياس مركب خوانند » ( درّة ، ص 145 ) . قياس مساوات قياسهائى كه مبتنى بر اين علم متعارف هستند كه « دو مقدار مساوى با مقدار سوم خود مساويند » مانند اكثر قياسهائى كه در رياضيات به كار مىرود . « و گاه بود كه قياس مركب بود و مقدمهء ظاهر مضمر . و محلّل از اعتبار تركيب و اضمار غافل بود ، و قياس بسيط شمرد . پس نتيجه نه آنچنان آيد كه بايد ، چنان كه در قياس مساوات كه گويند ج مساوى ب است و ب مساوى است . پس ج مساوى است . و صورت قياس چنان اقتضا مىكند كه ج مساوى مساوى ا است . اما چون اين مقدّمهء مضمر كه مساوى مساوى ا مساوى ا باشد ، باز آورند ، نتيجهء اول از دو قياس حاصل آيد » ( اساس ، ص 308 ) . قياس مستقيم قياسى كه متوجه اثبات مطلوب باشد نه متوجه ابطال نقيض آن . ( - / قياس خلف ) . « قياس مستقيم از ابتدا متوجه به اثبات مطلوب بود . و خلف به اول متوجه به انتاج حكم ظاهر الفساد ، تا از فساد آن حكم بر فساد نقيض مطلوب استدلال كنند ، و بعد از آن بازگردند و از فساد نقيض مطلوب ، اثبات صحت مطلوب كنند » ( اساس ، ص 319 ) . قياس مع الفارق قياس در اين اصطلاح بمعنى قياس منطقى نيست ، بلكه بمعنى قياس فقهى است . و در واقع بمعنى تمثيل است . يعنى تعميم حكم از امرى به امر ديگر بواسطهء شباهتى كه ميان آن دو وجود دارد ، در حالى كه در عين شباهت فرق يا فرقهائى با هم دارند . بنابراين قياس مع الفارق يعنى بكارگيرى تمثيل منطقى ميان دو امر كه ميان آنها فارق و جداكنندهاى موجود باشد . و به تعبير ديگر دو چيز را كه از جهتى شبيه هم