محمد خوانسارى

8

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

( - قول جازم ، خبر ، حكم ، قضيه ) ( - / انشاء ) . « و ما در اين فصل چند لفظ كه معانى آن به يكديگر نزديك است ، استعمال كرديم ؛ چون قول جازم و اخبار و حكم و قضيه و مراد در همه يكى است . پس از آن روى كه مشتمل بر تصديقى باشد متعلق به احد طرفى النقيض بر سبيل بتّ و قطع ، آن را قول جازم خوانند . و از آن روى كه اعلام غير را بشايد اخبار . . . » ( اساس ، ص 66 ) أخسّ خسيس‌تر و پست‌تر ، ضعيف‌تر . قضيهء سالبه از قضيهء موجبه اخسّ است ، و قضيهء جزئيه از قضيهء كليه . بنابراين خسّت در قضيه به دو چيز است : يكى سالبه بودن و ديگر جزئى بودن . در قياس ، نتيجه همواره تابع اخسّ مقدمتين است . يعنى اگر يكى از دو مقدمه سالبه باشد ، نتيجه سالبه خواهد بود و اگر يكى از آن دو جزئيه باشد ، جزئيه . أخصّ آنچه شمولش از چيز ديگر كمتر باشد ، خاصّتر ، مثلا انسان اخص از حيوان است و حيوان هم شامل آن مىشود و هم شامل جز آن . ( - / اعمّ ) . « و ترتيب طبيعى در تعليم اقتضاء تقديم اعمّ كند بر اخصّ . چه اعمّ به عقل نزديكتر بود ، چنان كه اخصّ به حسّ نزديكتر بود » ( اساس ، ص 343 ) . أخصّ انواع نوعى كه در زير همهء انواع قرار گرفته و شمول آن از همه كمتر است . مانند انسان و اسب ، و مس ، و آهن ، و دايره ، و بيضى . ( - نوع سافل ، نوع اخير ، نوع حقيقى ، نوع الانواع ) . « و اگر اخصّ انواع باشد ، نوع سافل گويند چون انسان » ( اساس ، ص 38 ) . أدات لفظ مفردى كه به تنهائى و بخودىخود مفيد معنايى نباشد . مانند « از » و « به » و « در » و « است » و « نيست » و « بود » و « اگر » . ادات با آنچه در اصطلاح دستور زبان حرف ناميده مىشود كاملا يكى نيست . فى المثل به تصريح منطقيان افعال ناقصه چون به تنهائى معنى مستقلى ندارند ، جزء ادات هستند . مثلا « كان » در منطق كلمه ( يعنى فعل ) شمرده نمىشود و آن را رابط زمانى بين موضوع و محمول دانند . و از آن به « كلمهء وجودى » يا « ادات زمانى » يا « رابط زمانى » تعبير مىكنند . همچنين « اذا »