محمد خوانسارى

184

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

كه حكم دوم با عبارت كامل ذكر نمىشود . چه اگر جزء دوم با عبارتى مستقل ( با ذكر موضوع و محمول و رابطه و جهت ) مذكور باشد ، در اين صورت ، دو قضيّهء مستقل خواهد بود نه يك قضيّهء مركبه . و چون ممكن است توهّم شود كه چون قضيّهء مركّبه مشتمل بر ايجاب و سلب است ، نمىتوان يكى را به موجبه تخصيص داد و يكى را به سالبه ، تصريح كرده‌اند كه مناط سلب و ايجاب جزء اوّل است نه جزء ثانى . و معنى لا دوام ذاتى آن است كه نسبت مذكور در قضيّه ، مادام كه ذات موضوع موجود است دائمى نيست . يعنى چنين نيست كه مادام كه ذات موضوع موجود باشد ، حتما آن نسبت دوام داشته باشد . و بنابراين بطور حتم نقيض آن در يكى از زمانهاى سه‌گانه واقعيت دارد . و مفاد « لا دائما » قضيّه‌اى است كه در كيف با اصل مخالف ، و در كم با آن موافق است . مثلا وقتيهء مطلقه كه از بسائط است ، با افزودن لا دوام از مركّبات مىشود و به صورت « القمر بالضرورة منخسف وقت حيلولة الارض بينه و بين الشّمس لا دائما » درمىآيد . و معنى « لا دائما » اين است كه : « لا شىء من القمر بمنخسف بالفعل » . و اين قضيهء موجهه مركبه را وقتيّه مىنامند . همچنين قضيّهء منتشرهء مطلقهء « كلّ انسان بالضرورة متنفس وقتا مّا » در حالت تركيب چنين مىشود كه « كلّ انسان بالضرورة متنفّس وقتا مّا لا دائما » . و معنى مستفاد از « لا دائما » اين است كه « لا شىء من الانسان بمتنفّس بالفعل » . بقيّهء بسائطى را كه قابل مركّب شدن هستند نيز مىتوان بهمين‌گونه قياس كرد . * * * سلب در قضاياى موجّهه - در سالبه كردن قضاياى سالبه ، نكتهء مهمّى كه ارسطو بدان تصريح كرده Org II , 12 , 22 6 و همهء منطقيان هم بر آن اجماع دارند ، اين است كه ادات سلب بايد بر سر جهت درآيد . يعنى جهت بايد برداشته شود . مثلا قضيّهء « ممكن است چنين باشد » سلبش اين نيست كه « ممكن است چنين نباشد » . بلكه سلبش اين است كه : « ممكن نيست كه چنين باشد » . يعنى نقيض هر قضيّهء موجّهه ، قضيّهء ديگرى است كه جهت آن را سلب و رفع كند . مثال ديگر : ممكن است انسان كاتب نباشد - نقيضش اين نيست كه ممكن است انسان كاتب باشد بلكه اين است كه ممكن نيست كه انسان كاتب نباشد . چون بين اين دو قضيّه كه « ممكن است انسان كاتب باشد » - و « ممكن است انسان