محمد خوانسارى
175
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
ضحك است ، موصوف به كتابت هم باشد . بلكه كافى است كه به كاتبيّت بالفعل در وقتى از اوقات موصوف باشد . بنابراين مىتوان گفت « كلّ نائم مستيقظ » كه در اينجا اگرچه ذات متّصف به دو صفت متضاد است ، ولى اين دو وصف در دو وقت مختلف است . و تقدير چنين است كه كلّ نائم فى وقت مّا ، مستقيظ فى وقت مّا » ( يعنى هر كس در وقتى خواب است ، در وقتى هم بيدار است ) . و اين قضيّهء خارجيّه است . زيرا اتّصاف موضوع به حكم در خارج است . 6 - ضروريّهء به شرط محمول يعنى قضيّهاى كه در آن تنها اتّصاف موضوع به محمول شرط است . مانند « زيد كاتب است بالضّروره مادام كه كاتب است » و « زيد بالضّروره كاتب نيست مادام كه كاتب نيست » . يا « كلّ انسان فإنّه قاعد بالضّرورة ما دام قاعدا » ( برهان ، ص 69 ) . زيرا حيثيّت وجود - چه مطلق و چه مقيّد - كاشف از وجوب است . و هرچه در حال وقوع است واجب است ( منظومه ، منطق ، ص 55 ) . خواجه مىگويد : « و امّا ضرورت به آن معنى كه لا حق شود حمل را بعد از حصولش ، چنانك گويند : انسان بضرورت ما شى است مادام كه ما شى است ، يعنى با فرض وجود مشى ، عدم مشى محال بود ، ضرورتى باشد لا حق همهء اصناف حمل ايجابى و سلبى . و در اعتبار آن على سبيل الإنفراد فائده نبود ، مگر آنكه دانند كه حمل بالفعل حاصل است ، و خالى است از ضرورتهاى ديگر . و به اين اعتبار آن را ضرورت به شرط محمول خوانند » ( اساس ، 4 - 133 ) . * * * قوانين علمى ( علم به معنى محدود كلمه ) كه در علوم مختلف متداول است ، اگرچه همه به صورت مطلقه يعنى بدون ذكر جهت استعمال مىشوند ، در حقيقت بدون استثنا ضروريّهاند . مانند « حرارت موجب انبساط فلزّ است » ، « مربع وتر مساوى مجموع مربّعين دو ضلع ديگر است » ، « آب در 4 درجه حرارت كمترين حجم خود را دارد » . قوانين علمى هم كلّى است و هم ضرورى . و بسبب شدّت وضوح نه سور قضيّه ذكر مىشود و نه جهت آن ، و نبايد آنها را با قضيّهء مهمله اشتباه كرد . قضيّهء دائمه : قضيّهء دائمه قضيّهاى است كه در آن حكم به دوام نسبت شده باشد . يعنى حكم شده باشد كه محمول از موضوعش جدا نمىشود و پيوسته با آن هست ، بدون اينكه وجودش ضرورى و انفكاكش ممتنع باشد .