محمد خوانسارى

156

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

صداى گربه و سگ و شيههء اسب و نواى بلبل و صداى زنگ در و صداهاى ديگر ، و نيز از بوى گل و گلاب و سركه و بوى پياز و بوى عطرها و بوهاى ديگر نيز ، صورتى در ذهن داريم . و به همين سبب آنها را تشخيص مىدهيم . و همچنين است صورت شيرينى و تلخى و شورى و ترشى و سردى و گرمى و جز آن . بنابراين مراد از صورت ذهنى تصوير دوبعدى مانند عكس و نقش اشياء نيست . بلكه مقصود شبيه و نظير و همانند است . گذشته از اين در ذهن علاوه بر صورتهاى محسوس كه از راه حواسّ مختلف حاصل مىشود ، صورتهاى معقول يعنى مفاهيم كلّى نيز وجود دارد . از قبيل صورت انسان بنحو كلّى ( نه صورت فلان انسان معيّن ) و صورت مدرسه بنحو كلّى ( نه صورت مدرسهء معيّن كه در مكان معيّن قرار دارد و در زمان معيّنى ساخته شده است و مساحت و ساختمان مشخّص دارد ) . و بالاخره مفاهيم مجرّد ديگر كه اصلا مصداق مادّى ندارند مانند هوش ، و نبوغ ، و تهذيب نفس ، و تقوى ، و فضيلت ، و كبر ، و حسد و . . . همه در ذهن وجود دارند . به همين‌سبب مير سيّد شريف در آغاز منطق كبرى مىگويد : « بدان كه آدمى را قوّتى است درّاكه كه منتقش گردد در وى صور اشياء چنانچه در آينه . ليكن در آينه حاصل نشود مگر صور محسوسات ، و در قوهء مدركهء انسانى حاصل شود صور محسوسات و معقولات » . غير از صور محسوس و معقول ، صورتهاى تصديقى نيز به اندازهء نامعدود در ذهن وجود دارد ، مانند اين صورتهاى ذهنى كه « سرو و كاج زمستان و تابستان سرسبزاند » ، « زمين داراى دو حركت است » ، « ماه به گرد زمين در گردش است » ، « در مثلث قائم الزّاويه مربّع وتر مساوى مجموع مربّعين دو ضلع ديگر است » ، « هر فاعلى در عربى مرفوع است » . . . تفاوت عمدهء ديگر ذهن از آينه اين است كه آينه موجودى است فسرده و ناآگاه و به صورتهائى كه در آن منعكس است ، هيچ‌گونه آگاهى و وقوفى ندارد . در صورتى كه ذهن از تمامى آنچه در آن منتقش مىشود آگاه و خبردار است . بالاخره آينه از كمترين دخل و تصرّف در صورتهاى خود عاجز است . يعنى صرفا منفعل و پذيرا است . امّا ذهن در صورتهاى مكتسب خود به تصرّف و تغيير دست مىزند . به نيروى تخيّل اختراعى صورتهاى تازه مىسازد و از راه تفكّر از معلوم به مجهول پى مىبرد . بنابراين تعبير از علم به صورت ذهنى