محمد خوانسارى
98
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
حدّ مهين ( - اكبر ، حد اكبر ص 28 ) ( - / حد كهين ) . « و طلب قياس طلب حد ميانگين است ، زيرا كه حد كهين و حد مهين خود اندر مسأله حاضر بوند » ( دانشنامه ، ص 116 ) . حدّ ميانگين ( - اوسط ، حد اوسط ، حد وسط ) ( - اوسط ، حد اوسط ، ص 34 ) . « و شرط برهان لمّ نه آن است كه ميانهء منطقيان دانند كه پندارند كه حد ميانگين بايد كه علت حد مهين بود هرآينه » ( دانشنامه ، ص 152 ) . حدود قضيه « 1 » موضوع و محمول ( - حدّين قضيّه ) . حدّين قضيه ( - موضوع و محمول حرف لفظ مفردى كه بخودىخود و به تنهائى افادهء معنائى نكند ، مانند « از » و « بر » و « در » و امثال آن . در منطق معمولا بجاى حرف لفظ « ادات » را به كار مىبرند كه عامتر و كلىتر از حرف است . « هرلفظى مفرد يا نام بود يا كنش يا حرف . و به تازى نام را اسم خوانند ، و مر كنش را نحويان فعل خوانند . و اسم و كلمه را هردو معنى تمام بود . . . و اما حرف را معنى تمام نبود ، چنان كه اگر گويند « زيد كجاست ؟ » گوئى « به » يا گوئى « بر » يا گوئى « اندر » هيچ جواب نبود ، تا نگوئى « به خانه » يا « اندر مسجد » ، يا « بر بام » ( دانشنامه ، ص 29 ) . « لفظ مفرد يا اسم بود يا فعل يا حرف كه آن را اداة خوانند ، به جهت آنكه اين لفظ مفرد يا مستقل باشد به دلالت بر معنى ، يا نه . اگر نباشد بلكه در دلالت بر معنى محتاج به ضميمه باشد . . . اين محتاج را نحويان حرف خوانند و منطقيان ادات » ( درّة ، ص 20 ) . حصر 1 - محدود ساختن ، منحصر ساختن . « و اعتماد در حصر اين مقولات در اين ده جنس هرچند در آن سخن بسيار گفتهاند بر استقراء است » ( اساس ، ص 35 ) . 2 - ذكر سور ( كلّ و بعض ) در قضيه . يعنى تعيين كميت افراد موضوع . ( - قضيهء محصوره ، ص 196 ) ( - / اهمال ) .
--> ( 1 ) . جمعهائى كه در منطق به كار مىرود ، شامل تثنيه هم مىشود . مثلا در همين مورد مىدانيم كه قضيّه را دو حدّ بيشتر نيست . امّا در اينجا با لفظ « حدود » آمده است .