منوچهر اميرى
32
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
( تحفه ، 28 ) . دوائى است معروف و آن شكوفهء نباتى باشد كه به سعتر مىماند . . . به عربى سبع الشعرا خوانند و بعضى گويند زيرهء رومى است و آن سرخرنگ و تيز طعم مىباشد . صاحب شرح اسماء اصطلاحى را كه در اندلس بجاى افتيمون است ياد كرده و به جاى افتيمون افيثيمون به فتح الف و فا و كسر ثاء مثلث نوشته است ( شرح اسماء ، م 23 ) . از گياهانى است كه انگل يونجه و شبدر مىشود . اين كلمه معرب لغت يونانى اپتومون epethumon است كه معمولا در عربى به صورت افتيمون afetimun نويسند ( شرح اسماء ، مايرهوف ، م 23 ) . گياهى از تيرهء پيچكيان كه شبيه سس مىباشد و مانند آن انگل گياهان ديگر به خصوص يونجه مىشود و سپس صغير ، كشوت ، دواء الجنون ( فرهنگ معين ، دهخدا ) : اگر عدوى تو را در سر است سودائى * بدفع سودا تيغت بس است افتيمون ( رشيد وطواط ، دهخدا ) . ايضا ر ك : كشوت . افرفيون ( Afarfiyun ) ( لا ) EuPhorbia resinifera ( فر ) Resine deuphorbe افرفيون صمغيست از انواع مازريون . . . و سخت تيزست و گوشتخوار . الابنيه ( بهم 36 ، زل 29 ) . افرفيون را فرفيون و افربيون و فربيون نيز ضبط كردهاند . هروى ذيل مادهء اغاريقون مىنويسد « بدلش نيم وزن وى فرفيونست » ذيل مادهء بيش كه از سموم است نيز بجاى افرفيون فرفيون ضبط كرده است . صاحب هدايه فربيون با باء آورده است ( ر ك : فهرست داروها ) . اين لغت در اصل عربى صيدنه ( ب 99 ) فربيون ( بجاى فاى دوم باى ابجد ) و در ترجمهء صيدنه فرفيون ( با دو فا ) آمده است . فرفيون بيخ فرفيون را به لغت رومى فربيون گويند و معنى او به پارسى خوزرده باشد و محمد زكريا گويد فرفيون صمغ مازريون است و منبت او در بلاد ايطاليا است و لون او سرخ بود كه به زردى زند و طعم او تيز بود . . . و از غايت تيزى طعم او نتوان چشيدن و اگر چشيده شود در ساعت زبان را مجروح كند . ابو معاذ گويد فرفيون صمغ نوعى است از درخت خار . . . منبت او در زمين حبشه است ( ترجمهء صيدنه ، ب 94 ) . افرفيون فربيون است ( تحفه ) افربيون . . . و فرفيون و ابرفيون و ابربيون نيز نامند و به رومى افنين . . . و به عربى آكل نفسه و قاتل نفسه و حافظ النحل و حافظ الاطفال و كروش الغنم و به يونانى جفالاس و تاكوت نيز و به مغربى بستانه گويند و اكثر لب السودا نامند صمغى است خاكسترى رنگ مايل به زردى با طعم و بوى تند و كهنهء آن سرخ رنگ . نبات آن شبيه به نبات كاهو و كاسنى